بیا واسه تو قصه بگماز این دله شکسته بگمبزار بدونی چی کشیدمبزار بگم از اون غریبه ای که با تو دیدمبزار بدونی خاله منونباشی بیخیال منوبزار بدونی خیس چشامبزار بدونی از این همه دیوونگی چی میخوام
 
متن اهنگ يادم باشی مرتضی پاشایی
بیا واسه تو قصه بگماز این دله شکسته بگمبزار بدونی چی کشیدمبزار بگم از اون غریبه ای که با تو دیدمبزار بدونی خاله منونباشی بیخیال منوبزار بدونی خیس چشامبزار بدونی از این همه دیوونگی چی میخوامچی میخوامنه دلیلی داشتی نه ح

ادامه مطلب  

788.جامانده  

يادم هست که اشک می ریختی و میگفتی جامانده ام!گاهی فکر میکنم چقدر آدم خنثی و پوست کلفتی هستم،که عضو جامعه جاماندگان دائمی این دنیا هستم و ... هنوز مطمئن نیستم که این هم خاصیت دنیاست یا خاصیت من مزخرف.همیشه جا می مانم...حتی از دنیا.و حالا از قطار...چه حس بدی.جا می مانم از قطار آن هم پایتخت...

ادامه مطلب  

 

قدم زدم تو خاطره هات يادم اومد تمام حرفات
دلم می خواست دلتو بخواد کنار من عوض شه دنیات
دم غروب و تنگه دلم با خودمم می جنگه دلم تویی حس قشنگ دلم
دریا دریا اشک توی ساحل نگاهم بعد تو هنوز تو اشتباهم چیه گناهم
ساحل ساحل موج میریزه تو گلوی بغضم
من شبیه تو باید عوض شم چقد شکسته م چقد شکسته م
دریا دریا اشک توی ساحل نگاهم بعد تو هنوز تو اشتباهم چیه گناهم
ساحل ساحل موج میریزه تو گلوی بغضم
من شبیه تو باید عوض شم چقد شکسته م چقد شکسته م
رفیق شدم دیگه با ساح

ادامه مطلب  

قند و نبات ریزی  

قند و نبات ریزی قدیم در قدیم به قند نبات شیرینی هم می گفتند و به شیرینی یک جعبه میگفتند مثلا اگر عید بود سفارش می کردند که برو یک جعبه بگیر بیار یا جعبه گرفتم ، شکر را وقتی می پختند و به مرحله قالب ریزی می رسید داخل قالب می ریختند قالبها از نوع قالب امروزی نبود قدری کوچکتر و از جنس ورق نازک حلبی بود قالب های امروزی بزرگتر و از جنس فلز خشک هست که دوام و استقامت آن خیلی بیشتر از قالبها قدیم هست چهار چوب های ی مشبک کرسی مانند بود که قالب ها بعد از ا

ادامه مطلب  

خاطرات من سنه 48  

مهرماه سنه1349 روزاول ورود به دبستان ، حوض پر ازآب وسط باغچه مدرسه خودنمایی میکردحیاط ابپاشی شده اجر های فرشی خیس وجاروب زده بوی نم کاهگل هوش از سرآدم می برد بچه ها یی. که کلاس. بالاتر بودندآشناتراز ما بودند. ما ها که روز اول بودپا تومدرسه گذاشته بودیم غریب بودیم وچشم گریان پجه های بودند که معلوم بود اولین روز هست که اصلاکفش پا کرده اند. همه مدرسه داشت مانند فیلمی. جلو جشم می‌گذشت اون خمره سفالی آب که روی چهارپایه چوبی قرارداشت ،دیوارهای کاهگ

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1