به بهانه حضور در مطب اطفال و شنیدن وغ وغ بچه دو روزه :)  

اول دبستان بابام معلمم بود یه مدیر هم داشتیم که چند سال از بابام بزرگتر بود..حالا این پیش مطلب!
از صب آبجیم تب داشت..عصر اومدم نوبت گرفتم واسش که شب بیاریمش دکتر. یه ساعت پیش مامانم به بابام گفت بیا ببریمش دکتر نوبت داره.
نیومد
گفت والا من روم نمیشه با این سن برم متخصص اطفال. برو با پسرت برو :/
ما آوردیمش و اومدیم..اون مدیره با بچه یک ساله ش نشسته بود منتظر بود نوبتش شه :||
.
.
.
حالا منظورم این نیست که بابام آدم بی مسئولیته یا یه چیز دیگه..صحبتم اینه ک

ادامه مطلب  

تاتر اقا رشید  

دارم میرم تاتر که مکانش آمفی تاتر هنرستان هنرهای زیباست. دخترم و دامادم هم نیومدند. کاش می اومدند.اونوقت  می تونستم به زهرا روبروشون کنم و قال قضیه رو بکنم.‌ولی نشد!زهرا هم با مادر و خواهرش میاد. این بار بابام رو هم همراه خودم بردم. مامان مسافرته فعلا.

ادامه مطلب  

تاتر اقا رشید  

دارم میرم تاتر که مکانش آمفی تاتر هنرستان هنرهای زیباست. دخترم و دامادم هم نیومدند. کاش می اومدند.اونوقت  می تونستم به زهرا روبروشون کنم و قال قضیه رو بکنم.‌ولی نشد!زهرا هم با مادر و خواهرش میاد. این بار بابام رو هم همراه خودم بردم. مامان مسافرته فعلا.

ادامه مطلب  

تاتر اقا رشید  

دارم میرم تاتر که مکانش آمفی تاتر هنرستان هنرهای زیباست. دخترم و دامادم هم نیومدند. کاش می اومدند.اونوقت  می تونستم به زهرا روبروشون کنم و قال قضیه رو بکنم.‌ولی نشد!زهرا هم با مادر و خواهرش میاد. این بار بابام رو هم همراه خودم بردم. مامان مسافرته فعلا.

ادامه مطلب  

تاتر اقا رشید  

دارم میرم تاتر که مکانش آمفی تاتر هنرستان هنرهای زیباست. دخترم و دامادم هم نیومدند. کاش می اومدند.اونوقت  می تونستم به زهرا روبروشون کنم و قال قضیه رو بکنم.‌ولی نشد!زهرا هم با مادر و خواهرش میاد. این بار بابام رو هم همراه خودم بردم. مامان مسافرته فعلا.

ادامه مطلب  

تاتر اقا رشید  

دارم میرم تاتر که مکانش آمفی تاتر هنرستان هنرهای زیباست. دخترم و دامادم هم نیومدند. کاش می اومدند.اونوقت  می تونستم به زهرا روبروشون کنم و قال قضیه رو بکنم.‌ولی نشد!زهرا هم با مادر و خواهرش میاد. این بار بابام رو هم همراه خودم بردم. مامان مسافرته فعلا.

ادامه مطلب  

تاتر اقا رشید  

دارم میرم تاتر که مکانش آمفی تاتر هنرستان هنرهای زیباست. دخترم و دامادم هم نیومدند. کاش می اومدند.اونوقت  می تونستم به زهرا روبروشون کنم و قال قضیه رو بکنم.‌ولی نشد!زهرا هم با مادر و خواهرش میاد. این بار بابام رو هم همراه خودم بردم. مامان مسافرته فعلا.

ادامه مطلب  

تاتر اقا رشید  

دارم میرم تاتر که مکانش آمفی تاتر هنرستان هنرهای زیباست. دخترم و دامادم هم نیومدند. کاش می اومدند.اونوقت  می تونستم به زهرا روبروشون کنم و قال قضیه رو بکنم.‌ولی نشد!زهرا هم با مادر و خواهرش میاد. این بار بابام رو هم همراه خودم بردم. مامان مسافرته فعلا.

ادامه مطلب  

تاتر اقا رشید  

دارم میرم تاتر که مکانش آمفی تاتر هنرستان هنرهای زیباست. دخترم و دامادم هم نیومدند. کاش می اومدند.اونوقت  می تونستم به زهرا روبروشون کنم و قال قضیه رو بکنم.‌ولی نشد!زهرا هم با مادر و خواهرش میاد. این بار بابام رو هم همراه خودم بردم. مامان مسافرته فعلا.

ادامه مطلب  

تاتر اقا رشید  

دارم میرم تاتر که مکانش آمفی تاتر هنرستان هنرهای زیباست. دخترم و دامادم هم نیومدند. کاش می اومدند.اونوقت  می تونستم به زهرا روبروشون کنم و قال قضیه رو بکنم.‌ولی نشد!زهرا هم با مادر و خواهرش میاد. این بار بابام رو هم همراه خودم بردم. مامان مسافرته فعلا.

ادامه مطلب  

تاتر اقا رشید  

دارم میرم تاتر که مکانش آمفی تاتر هنرستان هنرهای زیباست. دخترم و دامادم هم نیومدند. کاش می اومدند.اونوقت  می تونستم به زهرا روبروشون کنم و قال قضیه رو بکنم.‌ولی نشد!زهرا هم با مادر و خواهرش میاد. این بار بابام رو هم همراه خودم بردم. مامان مسافرته فعلا.

ادامه مطلب  

تاتر اقا رشید  

دارم میرم تاتر که مکانش آمفی تاتر هنرستان هنرهای زیباست. دخترم و دامادم هم نیومدند. کاش می اومدند.اونوقت  می تونستم به زهرا روبروشون کنم و قال قضیه رو بکنم.‌ولی نشد!زهرا هم با مادر و خواهرش میاد. این بار بابام رو هم همراه خودم بردم. مامان مسافرته فعلا.

ادامه مطلب  

بابام  

آه یک چیزایی که یادم رفت!دیروز تلفنی با بابام حرف زدم بعد مدت ها بهش گفتم برگرد! گفت ینی راحت نیستی؟ گفتم چراع راحتم! اما برگرد ولی بزار راحت باشم:/ خندید ینی چی ینی اگه بهم گیر نده روزشش شب نمیشه شبش روز نمیشهبعد هفته پیش مامانم داشت با بابام حرف میزد مامانم گفت سه هفتس شده که رفتی! بابام گفت دو هفته! مامانم گفت اینقدر بهت خوشگذشته که فکر میکنی دو هفته است. بعد قط کردند بعد یک خورده بابام زنگ زد گفت ببین این جوری اونجوری دو هفتس! بعد مامانم گف

ادامه مطلب  

بابام  

آه یک چیزایی که یادم رفت!دیروز تلفنی با بابام حرف زدم بعد مدت ها بهش گفتم برگرد! گفت ینی راحت نیستی؟ گفتم چراع راحتم! اما برگرد ولی بزار راحت باشم:/ خندید ینی چی ینی اگه بهم گیر نده روزشش شب نمیشه شبش روز نمیشهبعد هفته پیش مامانم داشت با بابام حرف میزد مامانم گفت سه هفتس شده که رفتی! بابام گفت دو هفته! مامانم گفت اینقدر بهت خوشگذشته که فکر میکنی دو هفته است. بعد قط کردند بعد یک خورده بابام زنگ زد گفت ببین این جوری اونجوری دو هفتس! بعد مامانم گف

ادامه مطلب  

بابام  

آه یک چیزایی که یادم رفت!دیروز تلفنی با بابام حرف زدم بعد مدت ها بهش گفتم برگرد! گفت ینی راحت نیستی؟ گفتم چراع راحتم! اما برگرد ولی بزار راحت باشم:/ خندید ینی چی ینی اگه بهم گیر نده روزشش شب نمیشه شبش روز نمیشهبعد هفته پیش مامانم داشت با بابام حرف میزد مامانم گفت سه هفتس شده که رفتی! بابام گفت دو هفته! مامانم گفت اینقدر بهت خوشگذشته که فکر میکنی دو هفته است. بعد قط کردند بعد یک خورده بابام زنگ زد گفت ببین این جوری اونجوری دو هفتس! بعد مامانم گف

ادامه مطلب  

بابام  

آه یک چیزایی که یادم رفت!دیروز تلفنی با بابام حرف زدم بعد مدت ها بهش گفتم برگرد! گفت ینی راحت نیستی؟ گفتم چراع راحتم! اما برگرد ولی بزار راحت باشم:/ خندید ینی چی ینی اگه بهم گیر نده روزشش شب نمیشه شبش روز نمیشهبعد هفته پیش مامانم داشت با بابام حرف میزد مامانم گفت سه هفتس شده که رفتی! بابام گفت دو هفته! مامانم گفت اینقدر بهت خوشگذشته که فکر میکنی دو هفته است. بعد قط کردند بعد یک خورده بابام زنگ زد گفت ببین این جوری اونجوری دو هفتس! بعد مامانم گف

ادامه مطلب  

بابام  

آه یک چیزایی که یادم رفت!دیروز تلفنی با بابام حرف زدم بعد مدت ها بهش گفتم برگرد! گفت ینی راحت نیستی؟ گفتم چراع راحتم! اما برگرد ولی بزار راحت باشم:/ خندید ینی چی ینی اگه بهم گیر نده روزشش شب نمیشه شبش روز نمیشهبعد هفته پیش مامانم داشت با بابام حرف میزد مامانم گفت سه هفتس شده که رفتی! بابام گفت دو هفته! مامانم گفت اینقدر بهت خوشگذشته که فکر میکنی دو هفته است. بعد قط کردند بعد یک خورده بابام زنگ زد گفت ببین این جوری اونجوری دو هفتس! بعد مامانم گف

ادامه مطلب  

بابام  

آه یک چیزایی که یادم رفت!دیروز تلفنی با بابام حرف زدم بعد مدت ها بهش گفتم برگرد! گفت ینی راحت نیستی؟ گفتم چراع راحتم! اما برگرد ولی بزار راحت باشم:/ خندید ینی چی ینی اگه بهم گیر نده روزشش شب نمیشه شبش روز نمیشهبعد هفته پیش مامانم داشت با بابام حرف میزد مامانم گفت سه هفتس شده که رفتی! بابام گفت دو هفته! مامانم گفت اینقدر بهت خوشگذشته که فکر میکنی دو هفته است. بعد قط کردند بعد یک خورده بابام زنگ زد گفت ببین این جوری اونجوری دو هفتس! بعد مامانم گف

ادامه مطلب  

بابام  

آه یک چیزایی که یادم رفت!دیروز تلفنی با بابام حرف زدم بعد مدت ها بهش گفتم برگرد! گفت ینی راحت نیستی؟ گفتم چراع راحتم! اما برگرد ولی بزار راحت باشم:/ خندید ینی چی ینی اگه بهم گیر نده روزشش شب نمیشه شبش روز نمیشهبعد هفته پیش مامانم داشت با بابام حرف میزد مامانم گفت سه هفتس شده که رفتی! بابام گفت دو هفته! مامانم گفت اینقدر بهت خوشگذشته که فکر میکنی دو هفته است. بعد قط کردند بعد یک خورده بابام زنگ زد گفت ببین این جوری اونجوری دو هفتس! بعد مامانم گف

ادامه مطلب  

بابام  

آه یک چیزایی که یادم رفت!دیروز تلفنی با بابام حرف زدم بعد مدت ها بهش گفتم برگرد! گفت ینی راحت نیستی؟ گفتم چراع راحتم! اما برگرد ولی بزار راحت باشم:/ خندید ینی چی ینی اگه بهم گیر نده روزشش شب نمیشه شبش روز نمیشهبعد هفته پیش مامانم داشت با بابام حرف میزد مامانم گفت سه هفتس شده که رفتی! بابام گفت دو هفته! مامانم گفت اینقدر بهت خوشگذشته که فکر میکنی دو هفته است. بعد قط کردند بعد یک خورده بابام زنگ زد گفت ببین این جوری اونجوری دو هفتس! بعد مامانم گف

ادامه مطلب  

بابام  

آه یک چیزایی که یادم رفت!دیروز تلفنی با بابام حرف زدم بعد مدت ها بهش گفتم برگرد! گفت ینی راحت نیستی؟ گفتم چراع راحتم! اما برگرد ولی بزار راحت باشم:/ خندید ینی چی ینی اگه بهم گیر نده روزشش شب نمیشه شبش روز نمیشهبعد هفته پیش مامانم داشت با بابام حرف میزد مامانم گفت سه هفتس شده که رفتی! بابام گفت دو هفته! مامانم گفت اینقدر بهت خوشگذشته که فکر میکنی دو هفته است. بعد قط کردند بعد یک خورده بابام زنگ زد گفت ببین این جوری اونجوری دو هفتس! بعد مامانم گف

ادامه مطلب  

بابام  

آه یک چیزایی که یادم رفت!دیروز تلفنی با بابام حرف زدم بعد مدت ها بهش گفتم برگرد! گفت ینی راحت نیستی؟ گفتم چراع راحتم! اما برگرد ولی بزار راحت باشم:/ خندید ینی چی ینی اگه بهم گیر نده روزشش شب نمیشه شبش روز نمیشهبعد هفته پیش مامانم داشت با بابام حرف میزد مامانم گفت سه هفتس شده که رفتی! بابام گفت دو هفته! مامانم گفت اینقدر بهت خوشگذشته که فکر میکنی دو هفته است. بعد قط کردند بعد یک خورده بابام زنگ زد گفت ببین این جوری اونجوری دو هفتس! بعد مامانم گف

ادامه مطلب  

گاو  

بابام یادش نیستولی مامانم می گه:گربه ها تو زیرزمین نی نی دار شده بودن، بابام نصفه شب رفته بوده گاوداری، شیر براشون اورده بوده!یا از این جا آشغال گوشت می خرید و کلی می فرت تا به شرکت برسه تا سگهای کارخونه گشنه نمونن!بابام هنوز هم قربون صدقه حیوون ها می ره و کلی تو چشماش اشک جمع می شه و می گه مخلوق خدا...روحیه حساس و رقت قلبمونو از بابامون گرفتیم. حتی رو مامانم هم تاثیر گذاشته...بابا هرجا گاو یا گوسفند می بینه می ره طرفش و کلی معاینه ش می کنه و کلی ه

ادامه مطلب  

گاو  

بابام یادش نیستولی مامانم می گه:گربه ها تو زیرزمین نی نی دار شده بودن، بابام نصفه شب رفته بوده گاوداری، شیر براشون اورده بوده!یا از این جا آشغال گوشت می خرید و کلی می فرت تا به شرکت برسه تا سگهای کارخونه گشنه نمونن!بابام هنوز هم قربون صدقه حیوون ها می ره و کلی تو چشماش اشک جمع می شه و می گه مخلوق خدا...روحیه حساس و رقت قلبمونو از بابامون گرفتیم. حتی رو مامانم هم تاثیر گذاشته...بابا هرجا گاو یا گوسفند می بینه می ره طرفش و کلی معاینه ش می کنه و کلی ه

ادامه مطلب  

گاو  

بابام یادش نیستولی مامانم می گه:گربه ها تو زیرزمین نی نی دار شده بودن، بابام نصفه شب رفته بوده گاوداری، شیر براشون اورده بوده!یا از این جا آشغال گوشت می خرید و کلی می فرت تا به شرکت برسه تا سگهای کارخونه گشنه نمونن!بابام هنوز هم قربون صدقه حیوون ها می ره و کلی تو چشماش اشک جمع می شه و می گه مخلوق خدا...روحیه حساس و رقت قلبمونو از بابامون گرفتیم. حتی رو مامانم هم تاثیر گذاشته...بابا هرجا گاو یا گوسفند می بینه می ره طرفش و کلی معاینه ش می کنه و کلی ه

ادامه مطلب  

گاو  

بابام یادش نیستولی مامانم می گه:گربه ها تو زیرزمین نی نی دار شده بودن، بابام نصفه شب رفته بوده گاوداری، شیر براشون اورده بوده!یا از این جا آشغال گوشت می خرید و کلی می فرت تا به شرکت برسه تا سگهای کارخونه گشنه نمونن!بابام هنوز هم قربون صدقه حیوون ها می ره و کلی تو چشماش اشک جمع می شه و می گه مخلوق خدا...روحیه حساس و رقت قلبمونو از بابامون گرفتیم. حتی رو مامانم هم تاثیر گذاشته...بابا هرجا گاو یا گوسفند می بینه می ره طرفش و کلی معاینه ش می کنه و کلی ه

ادامه مطلب  

گاو  

بابام یادش نیستولی مامانم می گه:گربه ها تو زیرزمین نی نی دار شده بودن، بابام نصفه شب رفته بوده گاوداری، شیر براشون اورده بوده!یا از این جا آشغال گوشت می خرید و کلی می فرت تا به شرکت برسه تا سگهای کارخونه گشنه نمونن!بابام هنوز هم قربون صدقه حیوون ها می ره و کلی تو چشماش اشک جمع می شه و می گه مخلوق خدا...روحیه حساس و رقت قلبمونو از بابامون گرفتیم. حتی رو مامانم هم تاثیر گذاشته...بابا هرجا گاو یا گوسفند می بینه می ره طرفش و کلی معاینه ش می کنه و کلی ه

ادامه مطلب  

گاو  

بابام یادش نیستولی مامانم می گه:گربه ها تو زیرزمین نی نی دار شده بودن، بابام نصفه شب رفته بوده گاوداری، شیر براشون اورده بوده!یا از این جا آشغال گوشت می خرید و کلی می فرت تا به شرکت برسه تا سگهای کارخونه گشنه نمونن!بابام هنوز هم قربون صدقه حیوون ها می ره و کلی تو چشماش اشک جمع می شه و می گه مخلوق خدا...روحیه حساس و رقت قلبمونو از بابامون گرفتیم. حتی رو مامانم هم تاثیر گذاشته...بابا هرجا گاو یا گوسفند می بینه می ره طرفش و کلی معاینه ش می کنه و کلی ه

ادامه مطلب  

گاو  

بابام یادش نیستولی مامانم می گه:گربه ها تو زیرزمین نی نی دار شده بودن، بابام نصفه شب رفته بوده گاوداری، شیر براشون اورده بوده!یا از این جا آشغال گوشت می خرید و کلی می فرت تا به شرکت برسه تا سگهای کارخونه گشنه نمونن!بابام هنوز هم قربون صدقه حیوون ها می ره و کلی تو چشماش اشک جمع می شه و می گه مخلوق خدا...روحیه حساس و رقت قلبمونو از بابامون گرفتیم. حتی رو مامانم هم تاثیر گذاشته...بابا هرجا گاو یا گوسفند می بینه می ره طرفش و کلی معاینه ش می کنه و کلی ه

ادامه مطلب  

گاو  

بابام یادش نیستولی مامانم می گه:گربه ها تو زیرزمین نی نی دار شده بودن، بابام نصفه شب رفته بوده گاوداری، شیر براشون اورده بوده!یا از این جا آشغال گوشت می خرید و کلی می فرت تا به شرکت برسه تا سگهای کارخونه گشنه نمونن!بابام هنوز هم قربون صدقه حیوون ها می ره و کلی تو چشماش اشک جمع می شه و می گه مخلوق خدا...روحیه حساس و رقت قلبمونو از بابامون گرفتیم. حتی رو مامانم هم تاثیر گذاشته...بابا هرجا گاو یا گوسفند می بینه می ره طرفش و کلی معاینه ش می کنه و کلی ه

ادامه مطلب  

گاو  

بابام یادش نیستولی مامانم می گه:گربه ها تو زیرزمین نی نی دار شده بودن، بابام نصفه شب رفته بوده گاوداری، شیر براشون اورده بوده!یا از این جا آشغال گوشت می خرید و کلی می فرت تا به شرکت برسه تا سگهای کارخونه گشنه نمونن!بابام هنوز هم قربون صدقه حیوون ها می ره و کلی تو چشماش اشک جمع می شه و می گه مخلوق خدا...روحیه حساس و رقت قلبمونو از بابامون گرفتیم. حتی رو مامانم هم تاثیر گذاشته...بابا هرجا گاو یا گوسفند می بینه می ره طرفش و کلی معاینه ش می کنه و کلی ه

ادامه مطلب  

گاو  

بابام یادش نیستولی مامانم می گه:گربه ها تو زیرزمین نی نی دار شده بودن، بابام نصفه شب رفته بوده گاوداری، شیر براشون اورده بوده!یا از این جا آشغال گوشت می خرید و کلی می فرت تا به شرکت برسه تا سگهای کارخونه گشنه نمونن!بابام هنوز هم قربون صدقه حیوون ها می ره و کلی تو چشماش اشک جمع می شه و می گه مخلوق خدا...روحیه حساس و رقت قلبمونو از بابامون گرفتیم. حتی رو مامانم هم تاثیر گذاشته...بابا هرجا گاو یا گوسفند می بینه می ره طرفش و کلی معاینه ش می کنه و کلی ه

ادامه مطلب  

گاو  

بابام یادش نیستولی مامانم می گه:گربه ها تو زیرزمین نی نی دار شده بودن، بابام نصفه شب رفته بوده گاوداری، شیر براشون اورده بوده!یا از این جا آشغال گوشت می خرید و کلی می فرت تا به شرکت برسه تا سگهای کارخونه گشنه نمونن!بابام هنوز هم قربون صدقه حیوون ها می ره و کلی تو چشماش اشک جمع می شه و می گه مخلوق خدا...روحیه حساس و رقت قلبمونو از بابامون گرفتیم. حتی رو مامانم هم تاثیر گذاشته...بابا هرجا گاو یا گوسفند می بینه می ره طرفش و کلی معاینه ش می کنه و کلی ه

ادامه مطلب  

گاو  

بابام یادش نیستولی مامانم می گه:گربه ها تو زیرزمین نی نی دار شده بودن، بابام نصفه شب رفته بوده گاوداری، شیر براشون اورده بوده!یا از این جا آشغال گوشت می خرید و کلی می فرت تا به شرکت برسه تا سگهای کارخونه گشنه نمونن!بابام هنوز هم قربون صدقه حیوون ها می ره و کلی تو چشماش اشک جمع می شه و می گه مخلوق خدا...روحیه حساس و رقت قلبمونو از بابامون گرفتیم. حتی رو مامانم هم تاثیر گذاشته...بابا هرجا گاو یا گوسفند می بینه می ره طرفش و کلی معاینه ش می کنه و کلی ه

ادامه مطلب  

گاو  

بابام یادش نیستولی مامانم می گه:گربه ها تو زیرزمین نی نی دار شده بودن، بابام نصفه شب رفته بوده گاوداری، شیر براشون اورده بوده!یا از این جا آشغال گوشت می خرید و کلی می فرت تا به شرکت برسه تا سگهای کارخونه گشنه نمونن!بابام هنوز هم قربون صدقه حیوون ها می ره و کلی تو چشماش اشک جمع می شه و می گه مخلوق خدا...روحیه حساس و رقت قلبمونو از بابامون گرفتیم. حتی رو مامانم هم تاثیر گذاشته...بابا هرجا گاو یا گوسفند می بینه می ره طرفش و کلی معاینه ش می کنه و کلی ه

ادامه مطلب  

گاو  

بابام یادش نیستولی مامانم می گه:گربه ها تو زیرزمین نی نی دار شده بودن، بابام نصفه شب رفته بوده گاوداری، شیر براشون اورده بوده!یا از این جا آشغال گوشت می خرید و کلی می فرت تا به شرکت برسه تا سگهای کارخونه گشنه نمونن!بابام هنوز هم قربون صدقه حیوون ها می ره و کلی تو چشماش اشک جمع می شه و می گه مخلوق خدا...روحیه حساس و رقت قلبمونو از بابامون گرفتیم. حتی رو مامانم هم تاثیر گذاشته...بابا هرجا گاو یا گوسفند می بینه می ره طرفش و کلی معاینه ش می کنه و کلی ه

ادامه مطلب  

گاو  

بابام یادش نیستولی مامانم می گه:گربه ها تو زیرزمین نی نی دار شده بودن، بابام نصفه شب رفته بوده گاوداری، شیر براشون اورده بوده!یا از این جا آشغال گوشت می خرید و کلی می فرت تا به شرکت برسه تا سگهای کارخونه گشنه نمونن!بابام هنوز هم قربون صدقه حیوون ها می ره و کلی تو چشماش اشک جمع می شه و می گه مخلوق خدا...روحیه حساس و رقت قلبمونو از بابامون گرفتیم. حتی رو مامانم هم تاثیر گذاشته...بابا هرجا گاو یا گوسفند می بینه می ره طرفش و کلی معاینه ش می کنه و کلی ه

ادامه مطلب  

گاو  

بابام یادش نیستولی مامانم می گه:گربه ها تو زیرزمین نی نی دار شده بودن، بابام نصفه شب رفته بوده گاوداری، شیر براشون اورده بوده!یا از این جا آشغال گوشت می خرید و کلی می فرت تا به شرکت برسه تا سگهای کارخونه گشنه نمونن!بابام هنوز هم قربون صدقه حیوون ها می ره و کلی تو چشماش اشک جمع می شه و می گه مخلوق خدا...روحیه حساس و رقت قلبمونو از بابامون گرفتیم. حتی رو مامانم هم تاثیر گذاشته...بابا هرجا گاو یا گوسفند می بینه می ره طرفش و کلی معاینه ش می کنه و کلی ه

ادامه مطلب  

گاو  

بابام یادش نیستولی مامانم می گه:گربه ها تو زیرزمین نی نی دار شده بودن، بابام نصفه شب رفته بوده گاوداری، شیر براشون اورده بوده!یا از این جا آشغال گوشت می خرید و کلی می فرت تا به شرکت برسه تا سگهای کارخونه گشنه نمونن!بابام هنوز هم قربون صدقه حیوون ها می ره و کلی تو چشماش اشک جمع می شه و می گه مخلوق خدا...روحیه حساس و رقت قلبمونو از بابامون گرفتیم. حتی رو مامانم هم تاثیر گذاشته...بابا هرجا گاو یا گوسفند می بینه می ره طرفش و کلی معاینه ش می کنه و کلی ه

ادامه مطلب  

گاو  

بابام یادش نیستولی مامانم می گه:گربه ها تو زیرزمین نی نی دار شده بودن، بابام نصفه شب رفته بوده گاوداری، شیر براشون اورده بوده!یا از این جا آشغال گوشت می خرید و کلی می فرت تا به شرکت برسه تا سگهای کارخونه گشنه نمونن!بابام هنوز هم قربون صدقه حیوون ها می ره و کلی تو چشماش اشک جمع می شه و می گه مخلوق خدا...روحیه حساس و رقت قلبمونو از بابامون گرفتیم. حتی رو مامانم هم تاثیر گذاشته...بابا هرجا گاو یا گوسفند می بینه می ره طرفش و کلی معاینه ش می کنه و کلی ه

ادامه مطلب  

گاو  

بابام یادش نیستولی مامانم می گه:گربه ها تو زیرزمین نی نی دار شده بودن، بابام نصفه شب رفته بوده گاوداری، شیر براشون اورده بوده!یا از این جا آشغال گوشت می خرید و کلی می فرت تا به شرکت برسه تا سگهای کارخونه گشنه نمونن!بابام هنوز هم قربون صدقه حیوون ها می ره و کلی تو چشماش اشک جمع می شه و می گه مخلوق خدا...روحیه حساس و رقت قلبمونو از بابامون گرفتیم. حتی رو مامانم هم تاثیر گذاشته...بابا هرجا گاو یا گوسفند می بینه می ره طرفش و کلی معاینه ش می کنه و کلی ه

ادامه مطلب  

گاو  

بابام یادش نیستولی مامانم می گه:گربه ها تو زیرزمین نی نی دار شده بودن، بابام نصفه شب رفته بوده گاوداری، شیر براشون اورده بوده!یا از این جا آشغال گوشت می خرید و کلی می فرت تا به شرکت برسه تا سگهای کارخونه گشنه نمونن!بابام هنوز هم قربون صدقه حیوون ها می ره و کلی تو چشماش اشک جمع می شه و می گه مخلوق خدا...روحیه حساس و رقت قلبمونو از بابامون گرفتیم. حتی رو مامانم هم تاثیر گذاشته...بابا هرجا گاو یا گوسفند می بینه می ره طرفش و کلی معاینه ش می کنه و کلی ه

ادامه مطلب  

گاو  

بابام یادش نیستولی مامانم می گه:گربه ها تو زیرزمین نی نی دار شده بودن، بابام نصفه شب رفته بوده گاوداری، شیر براشون اورده بوده!یا از این جا آشغال گوشت می خرید و کلی می فرت تا به شرکت برسه تا سگهای کارخونه گشنه نمونن!بابام هنوز هم قربون صدقه حیوون ها می ره و کلی تو چشماش اشک جمع می شه و می گه مخلوق خدا...روحیه حساس و رقت قلبمونو از بابامون گرفتیم. حتی رو مامانم هم تاثیر گذاشته...بابا هرجا گاو یا گوسفند می بینه می ره طرفش و کلی معاینه ش می کنه و کلی ه

ادامه مطلب  

گاو  

بابام یادش نیستولی مامانم می گه:گربه ها تو زیرزمین نی نی دار شده بودن، بابام نصفه شب رفته بوده گاوداری، شیر براشون اورده بوده!یا از این جا آشغال گوشت می خرید و کلی می فرت تا به شرکت برسه تا سگهای کارخونه گشنه نمونن!بابام هنوز هم قربون صدقه حیوون ها می ره و کلی تو چشماش اشک جمع می شه و می گه مخلوق خدا...روحیه حساس و رقت قلبمونو از بابامون گرفتیم. حتی رو مامانم هم تاثیر گذاشته...بابا هرجا گاو یا گوسفند می بینه می ره طرفش و کلی معاینه ش می کنه و کلی ه

ادامه مطلب  

گاو  

بابام یادش نیستولی مامانم می گه:گربه ها تو زیرزمین نی نی دار شده بودن، بابام نصفه شب رفته بوده گاوداری، شیر براشون اورده بوده!یا از این جا آشغال گوشت می خرید و کلی می فرت تا به شرکت برسه تا سگهای کارخونه گشنه نمونن!بابام هنوز هم قربون صدقه حیوون ها می ره و کلی تو چشماش اشک جمع می شه و می گه مخلوق خدا...روحیه حساس و رقت قلبمونو از بابامون گرفتیم. حتی رو مامانم هم تاثیر گذاشته...بابا هرجا گاو یا گوسفند می بینه می ره طرفش و کلی معاینه ش می کنه و کلی ه

ادامه مطلب  

گاو  

بابام یادش نیستولی مامانم می گه:گربه ها تو زیرزمین نی نی دار شده بودن، بابام نصفه شب رفته بوده گاوداری، شیر براشون اورده بوده!یا از این جا آشغال گوشت می خرید و کلی می فرت تا به شرکت برسه تا سگهای کارخونه گشنه نمونن!بابام هنوز هم قربون صدقه حیوون ها می ره و کلی تو چشماش اشک جمع می شه و می گه مخلوق خدا...روحیه حساس و رقت قلبمونو از بابامون گرفتیم. حتی رو مامانم هم تاثیر گذاشته...بابا هرجا گاو یا گوسفند می بینه می ره طرفش و کلی معاینه ش می کنه و کلی ه

ادامه مطلب  

پارسال و امسال  

سلام بچه هاپارسال این موقع همه چی داشت بهتر می شد. درسم رو به اتمام بود. بابام داشت بهتر می شد...امسال اما دیگه درسی که خوندم برام نتیجه ای نداره. با وجود مصرف اون دارو هم نتیجه آزمایش بابام به شکل باور نکردنی و وحشتناکی افتضاح و خرابه که... مریضی با سرعت وحشتناکی رشد کرده. دیروز فقط گریه کردم و خوابیدم. واقعا فلج شده بودم. حرفی ندارم بزنم. وقتی ضربه شدید باشه آدم لال می شه.فدا

ادامه مطلب  

پارسال و امسال  

سلام بچه هاپارسال این موقع همه چی داشت بهتر می شد. درسم رو به اتمام بود. بابام داشت بهتر می شد...امسال اما دیگه درسی که خوندم برام نتیجه ای نداره. با وجود مصرف اون دارو هم نتیجه آزمایش بابام به شکل باور نکردنی و وحشتناکی افتضاح و خرابه که... مریضی با سرعت وحشتناکی رشد کرده. دیروز فقط گریه کردم و خوابیدم. واقعا فلج شده بودم. حرفی ندارم بزنم. وقتی ضربه شدید باشه آدم لال می شه.فدا

ادامه مطلب  

پارسال و امسال  

سلام بچه هاپارسال این موقع همه چی داشت بهتر می شد. درسم رو به اتمام بود. بابام داشت بهتر می شد...امسال اما دیگه درسی که خوندم برام نتیجه ای نداره. با وجود مصرف اون دارو هم نتیجه آزمایش بابام به شکل باور نکردنی و وحشتناکی افتضاح و خرابه که... مریضی با سرعت وحشتناکی رشد کرده. دیروز فقط گریه کردم و خوابیدم. واقعا فلج شده بودم. حرفی ندارم بزنم. وقتی ضربه شدید باشه آدم لال می شه.فدا

ادامه مطلب  

پارسال و امسال  

سلام بچه هاپارسال این موقع همه چی داشت بهتر می شد. درسم رو به اتمام بود. بابام داشت بهتر می شد...امسال اما دیگه درسی که خوندم برام نتیجه ای نداره. با وجود مصرف اون دارو هم نتیجه آزمایش بابام به شکل باور نکردنی و وحشتناکی افتضاح و خرابه که... مریضی با سرعت وحشتناکی رشد کرده. دیروز فقط گریه کردم و خوابیدم. واقعا فلج شده بودم. حرفی ندارم بزنم. وقتی ضربه شدید باشه آدم لال می شه.فدا

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  >