عشقن اینا  

چند روز پیش مامان و بابام تلویزیون میدیدن. یک برنامه آشپزی مانندی بود که طرف یک چیزی رو توی این قوری شیشه ای ها که شبیه قهوه جوش هستن آورد سر میز.مامان به بابام گفت: این چیه دیگه: بابام گفت این همون "دمجوش " هستش.مامان با تعجب و دقت نگاه میکرد و میگفت:"دمجوش...دیدم واقعا فکر میکنن یک چیز جدید و خاص هست. گفتم دمجوش نیست."دمنوشه"!!!!مامان و بابام با هم: هان. دمنوش...

ادامه مطلب  

عشقن اینا  

چند روز پیش مامان و بابام تلویزیون میدیدن. یک برنامه آشپزی مانندی بود که طرف یک چیزی رو توی این قوری شیشه ای ها که شبیه قهوه جوش هستن آورد سر میز.مامان به بابام گفت: این چیه دیگه: بابام گفت این همون "دمجوش " هستش.مامان با تعجب و دقت نگاه میکرد و میگفت:"دمجوش...دیدم واقعا فکر میکنن یک چیز جدید و خاص هست. گفتم دمجوش نیست."دمنوشه"!!!!مامان و بابام با هم: هان. دمنوش...

ادامه مطلب  

عشقن اینا  

چند روز پیش مامان و بابام تلویزیون میدیدن. یک برنامه آشپزی مانندی بود که طرف یک چیزی رو توی این قوری شیشه ای ها که شبیه قهوه جوش هستن آورد سر میز.مامان به بابام گفت: این چیه دیگه: بابام گفت این همون "دمجوش " هستش.مامان با تعجب و دقت نگاه میکرد و میگفت:"دمجوش...دیدم واقعا فکر میکنن یک چیز جدید و خاص هست. گفتم دمجوش نیست."دمنوشه"!!!!مامان و بابام با هم: هان. دمنوش...

ادامه مطلب  

عشقن اینا  

چند روز پیش مامان و بابام تلویزیون میدیدن. یک برنامه آشپزی مانندی بود که طرف یک چیزی رو توی این قوری شیشه ای ها که شبیه قهوه جوش هستن آورد سر میز.مامان به بابام گفت: این چیه دیگه: بابام گفت این همون "دمجوش " هستش.مامان با تعجب و دقت نگاه میکرد و میگفت:"دمجوش...دیدم واقعا فکر میکنن یک چیز جدید و خاص هست. گفتم دمجوش نیست."دمنوشه"!!!!مامان و بابام با هم: هان. دمنوش...

ادامه مطلب  

عشقن اینا  

چند روز پیش مامان و بابام تلویزیون میدیدن. یک برنامه آشپزی مانندی بود که طرف یک چیزی رو توی این قوری شیشه ای ها که شبیه قهوه جوش هستن آورد سر میز.مامان به بابام گفت: این چیه دیگه: بابام گفت این همون "دمجوش " هستش.مامان با تعجب و دقت نگاه میکرد و میگفت:"دمجوش...دیدم واقعا فکر میکنن یک چیز جدید و خاص هست. گفتم دمجوش نیست."دمنوشه"!!!!مامان و بابام با هم: هان. دمنوش...

ادامه مطلب  

دیس(ز) ایز مای فَمیلیییی  

همین الان و آنلاین بابام از در خونه اومد تو و به داداشم گفت: ماشینو باز کجااااا زدی تو؟. داداشم گفت یه نیسان آبی از پشت زد، من مقصر نبودم. بابام گفت خب اگه از پشت زد مدارکش رو بده ببینم. داداشم جا خورد. بابام گفت خب بگو دیگه؟ اگه اون مقصر بود کو مدارکش؟.  داداشم باز خندید و بابام حرص خورد و منم به داداشم نگاه کردم و ادا درآوردم. بابام  به من گفت گوشیتو بذار کنار وگرنه میشکنمش. منم خندیدددم و گفتم مگه من زدم ماشینوووو خب؟
بعد بابام با دو تا بطری ها

ادامه مطلب  

اعتراف میکنم که  

اعتراف میکنم.
وقتی کوچیک بودم بابام به فرچه دستشویی میگفت:مسواک رستم.
از بد شانسی ما یه همسایه به اسم رستم داشتیم یه روز فرچه دستشویی رو برداشتم بردم در خونشون گفتم: عمو رستم بفرما مسواکتون.
چشتون روز بد نبینه دیگه از اون به بعد رابطه منو پدرم مثل قبلنا نشد.

ادامه مطلب  

اعتراف میکنم که  

اعتراف میکنم.
وقتی کوچیک بودم بابام به فرچه دستشویی میگفت:مسواک رستم.
از بد شانسی ما یه همسایه به اسم رستم داشتیم یه روز فرچه دستشویی رو برداشتم بردم در خونشون گفتم: عمو رستم بفرما مسواکتون.
چشتون روز بد نبینه دیگه از اون به بعد رابطه منو پدرم مثل قبلنا نشد.

ادامه مطلب  

وبسایتی برای بابا  

بابام از بچگی عشق داستان نویسی بوده ، چند وقت پیش هم یه کتاب داستان کوتاه متعلق به حداقل سی و پنج سال پیش پیدا کردیم که چندتا از داستانای بابام توش بود. مام با چه ذوق و شوقی داستانای اونو که وقتی شونزده سالش بود نوشته بود میخوندیم.
چند ماه پیش بابا به من گفت که میخواد یه وبسایت در زمینه ی داستان نویسی بسازه. منم واسش هاست و یه دامنه ی دات کام گرفتم و الان وبسایتش ساخته شده و از بخت بد هنوز یاد نگرفته خوب توش مطلب بزاره و عملا من توش مطلب میزارم :|


ادامه مطلب  

وبسایتی برای بابا  

بابام از بچگی عشق داستان نویسی بوده ، چند وقت پیش هم یه کتاب داستان کوتاه متعلق به حداقل سی و پنج سال پیش پیدا کردیم که چندتا از داستانای بابام توش بود. مام با چه ذوق و شوقی داستانای اونو که وقتی شونزده سالش بود نوشته بود میخوندیم.
چند ماه پیش بابا به من گفت که میخواد یه وبسایت در زمینه ی داستان نویسی بسازه. منم واسش هاست و یه دامنه ی دات کام گرفتم و الان وبسایتش ساخته شده و از بخت بد هنوز یاد نگرفته خوب توش مطلب بزاره و عملا من توش مطلب میزارم :|


ادامه مطلب  

وبسایتی برای بابا  

بابام از بچگی عشق داستان نویسی بوده ، چند وقت پیش هم یه کتاب داستان کوتاه متعلق به حداقل سی و پنج سال پیش پیدا کردیم که چندتا از داستانای بابام توش بود. مام با چه ذوق و شوقی داستانای اونو که وقتی شونزده سالش بود نوشته بود میخوندیم.
چند ماه پیش بابا به من گفت که میخواد یه وبسایت در زمینه ی داستان نویسی بسازه. منم واسش هاست و یه دامنه ی دات کام گرفتم و الان وبسایتش ساخته شده و از بخت بد هنوز یاد نگرفته خوب توش مطلب بزاره و عملا من توش مطلب میزارم :|


ادامه مطلب  

وبسایتی برای بابا  

بابام از بچگی عشق داستان نویسی بوده ، چند وقت پیش هم یه کتاب داستان کوتاه متعلق به حداقل سی و پنج سال پیش پیدا کردیم که چندتا از داستانای بابام توش بود. مام با چه ذوق و شوقی داستانای اونو که وقتی شونزده سالش بود نوشته بود میخوندیم.
چند ماه پیش بابا به من گفت که میخواد یه وبسایت در زمینه ی داستان نویسی بسازه. منم واسش هاست و یه دامنه ی دات کام گرفتم و الان وبسایتش ساخته شده و از بخت بد هنوز یاد نگرفته خوب توش مطلب بزاره و عملا من توش مطلب میزارم :|


ادامه مطلب  

وبسایتی برای بابا  

بابام از بچگی عشق داستان نویسی بوده ، چند وقت پیش هم یه کتاب داستان کوتاه متعلق به حداقل سی و پنج سال پیش پیدا کردیم که چندتا از داستانای بابام توش بود. مام با چه ذوق و شوقی داستانای اونو که وقتی شونزده سالش بود نوشته بود میخوندیم.
چند ماه پیش بابا به من گفت که میخواد یه وبسایت در زمینه ی داستان نویسی بسازه. منم واسش هاست و یه دامنه ی دات کام گرفتم و الان وبسایتش ساخته شده و از بخت بد هنوز یاد نگرفته خوب توش مطلب بزاره و عملا من توش مطلب میزارم :|


ادامه مطلب  

وبسایتی برای بابا  

بابام از بچگی عشق داستان نویسی بوده ، چند وقت پیش هم یه کتاب داستان کوتاه متعلق به حداقل سی و پنج سال پیش پیدا کردیم که چندتا از داستانای بابام توش بود. مام با چه ذوق و شوقی داستانای اونو که وقتی شونزده سالش بود نوشته بود میخوندیم.
چند ماه پیش بابا به من گفت که میخواد یه وبسایت در زمینه ی داستان نویسی بسازه. منم واسش هاست و یه دامنه ی دات کام گرفتم و الان وبسایتش ساخته شده و از بخت بد هنوز یاد نگرفته خوب توش مطلب بزاره و عملا من توش مطلب میزارم :|


ادامه مطلب  

وبسایتی برای بابا  

بابام از بچگی عشق داستان نویسی بوده ، چند وقت پیش هم یه کتاب داستان کوتاه متعلق به حداقل سی و پنج سال پیش پیدا کردیم که چندتا از داستانای بابام توش بود. مام با چه ذوق و شوقی داستانای اونو که وقتی شونزده سالش بود نوشته بود میخوندیم.
چند ماه پیش بابا به من گفت که میخواد یه وبسایت در زمینه ی داستان نویسی بسازه. منم واسش هاست و یه دامنه ی دات کام گرفتم و الان وبسایتش ساخته شده و از بخت بد هنوز یاد نگرفته خوب توش مطلب بزاره و عملا من توش مطلب میزارم :|


ادامه مطلب  

وبسایتی برای بابا  

بابام از بچگی عشق داستان نویسی بوده ، چند وقت پیش هم یه کتاب داستان کوتاه متعلق به حداقل سی و پنج سال پیش پیدا کردیم که چندتا از داستانای بابام توش بود. مام با چه ذوق و شوقی داستانای اونو که وقتی شونزده سالش بود نوشته بود میخوندیم.
چند ماه پیش بابا به من گفت که میخواد یه وبسایت در زمینه ی داستان نویسی بسازه. منم واسش هاست و یه دامنه ی دات کام گرفتم و الان وبسایتش ساخته شده و از بخت بد هنوز یاد نگرفته خوب توش مطلب بزاره و عملا من توش مطلب میزارم :|


ادامه مطلب  

آقای فلانی زاده  

۱/اتاق فرمون ظهر زنگ زده ، حرف زدیم ، بعد رفت بالا سر بابام ، گفت بیا تلفنم مجانیه با بابات حرف بزن...
بابام اونور گفت تو چقدر تلفنت مجانیه ! 
مامانم با یه غضبی گفت هدیه همراه اول برای تولدمه !!! 
بابامم گفت اِاِاِاِاِاِ 
بده بده مجانیه حرف بزنم :/ 
۲/امشب مهمونی فسقل بوده برای رتبه برترش...
برادر فسقل نشسته به بابام گفته ، آقای فلانی زاده ، به مریم تبریک گفتین ؟؟ 
بابامم گفته مگه امروز چه روزیه ؟ روز کودکه لابد ! :/ 
خلاصه در لحظه بابام زنگ زد اونجا

ادامه مطلب  

چه آسون دل...  

باور نمی کنم این من باشم... منی که همیشه به خودم می نازیدم که چه آرام و مطیعم... اما الآن سر تا پا خوی وحشیانه ای در من غوغا می کند که همه چیز را به تاراج می برد...
همه چیز از دست رفته... فقط همین...
تنها خاطراتی گنگ و مبهم از گذشته ای نه چندان دور باقی مانده و دیگر هیچ... خاطراتی البته دوست داشتنی...
* درد دارم کاش مامان بابام پیشم بودن.. فقط مامان بابام

ادامه مطلب  

چه آسون دل...  

باور نمی کنم این من باشم... منی که همیشه به خودم می نازیدم که چه آرام و مطیعم... اما الآن سر تا پا خوی وحشیانه ای در من غوغا می کند که همه چیز را به تاراج می برد...
همه چیز از دست رفته... فقط همین...
تنها خاطراتی گنگ و مبهم از گذشته ای نه چندان دور باقی مانده و دیگر هیچ... خاطراتی البته دوست داشتنی...
* درد دارم کاش مامان بابام پیشم بودن.. فقط مامان بابام

ادامه مطلب  

چه آسون دل...  

باور نمی کنم این من باشم... منی که همیشه به خودم می نازیدم که چه آرام و مطیعم... اما الآن سر تا پا خوی وحشیانه ای در من غوغا می کند که همه چیز را به تاراج می برد...
همه چیز از دست رفته... فقط همین...
تنها خاطراتی گنگ و مبهم از گذشته ای نه چندان دور باقی مانده و دیگر هیچ... خاطراتی البته دوست داشتنی...
* درد دارم کاش مامان بابام پیشم بودن.. فقط مامان بابام

ادامه مطلب  

چه آسون دل...  

باور نمی کنم این من باشم... منی که همیشه به خودم می نازیدم که چه آرام و مطیعم... اما الآن سر تا پا خوی وحشیانه ای در من غوغا می کند که همه چیز را به تاراج می برد...
همه چیز از دست رفته... فقط همین...
تنها خاطراتی گنگ و مبهم از گذشته ای نه چندان دور باقی مانده و دیگر هیچ... خاطراتی البته دوست داشتنی...
* درد دارم کاش مامان بابام پیشم بودن.. فقط مامان بابام

ادامه مطلب  

..  

کابوسم اینه که چجوری به بابام بگم قبول نشدمباز با مادرم میتونم وقتی داره زیاد سوال میپرسه یکم تند حرف بزنم و سریع قطع کنم . یا جوابشو سرسری بدمولی با بابام کلا نمیتونم اینجوری حرف بزنمینی دلم نمیادمیدونم خیلی ناراحت میشه وقتی بشنوه پسر کودنش حتی پزشکی و داروسازی آزادو هم نیاوردهکسی که از بچگی همش دکتر دکتر بسته بودن به دمش الان ریده

ادامه مطلب  

..  

کابوسم اینه که چجوری به بابام بگم قبول نشدمباز با مادرم میتونم وقتی داره زیاد سوال میپرسه یکم تند حرف بزنم و سریع قطع کنم . یا جوابشو سرسری بدمولی با بابام کلا نمیتونم اینجوری حرف بزنمینی دلم نمیادمیدونم خیلی ناراحت میشه وقتی بشنوه پسر کودنش حتی پزشکی و داروسازی آزادو هم نیاوردهکسی که از بچگی همش دکتر دکتر بسته بودن به دمش الان ریده

ادامه مطلب  

گربه آزاری  

مرداد تولد پدرمه و من میخواستم براش یه کمربند جدید کادو بخرم . با اینکه پولم ته کشیده و هر چی داشتم رو قرار بود بزارم واسه کادوی بابام ، بازم برام نوش بود . ولی امروز رفتاری از بابام دیدم که منصرف شدم . راستش بیان کردنش یکم برام سخته . تو خونه ی ما زیاد خشونت دیده نمی شه . ته ته اش یه جر و بحثه . ولی امروز قضیه فرق داشت . بابام به شدت از گربه بدش میاد . این اواخر هم یکم بی پولی و نبودن مستاجر واسه اجاره ی یه واحد از آپارتمان ، حسابی کلافش کرده . من کامل

ادامه مطلب  

گربه آزاری  

مرداد تولد پدرمه و من میخواستم براش یه کمربند جدید کادو بخرم . با اینکه پولم ته کشیده و هر چی داشتم رو قرار بود بزارم واسه کادوی بابام ، بازم برام نوش بود . ولی امروز رفتاری از بابام دیدم که منصرف شدم . راستش بیان کردنش یکم برام سخته . تو خونه ی ما زیاد خشونت دیده نمی شه . ته ته اش یه جر و بحثه . ولی امروز قضیه فرق داشت . بابام به شدت از گربه بدش میاد . این اواخر هم یکم بی پولی و نبودن مستاجر واسه اجاره ی یه واحد از آپارتمان ، حسابی کلافش کرده . من کامل

ادامه مطلب  

گربه آزاری  

مرداد تولد پدرمه و من میخواستم براش یه کمربند جدید کادو بخرم . با اینکه پولم ته کشیده و هر چی داشتم رو قرار بود بزارم واسه کادوی بابام ، بازم برام نوش بود . ولی امروز رفتاری از بابام دیدم که منصرف شدم . راستش بیان کردنش یکم برام سخته . تو خونه ی ما زیاد خشونت دیده نمی شه . ته ته اش یه جر و بحثه . ولی امروز قضیه فرق داشت . بابام به شدت از گربه بدش میاد . این اواخر هم یکم بی پولی و نبودن مستاجر واسه اجاره ی یه واحد از آپارتمان ، حسابی کلافش کرده . من کامل

ادامه مطلب  

گربه آزاری  

مرداد تولد پدرمه و من میخواستم براش یه کمربند جدید کادو بخرم . با اینکه پولم ته کشیده و هر چی داشتم رو قرار بود بزارم واسه کادوی بابام ، بازم برام نوش بود . ولی امروز رفتاری از بابام دیدم که منصرف شدم . راستش بیان کردنش یکم برام سخته . تو خونه ی ما زیاد خشونت دیده نمی شه . ته ته اش یه جر و بحثه . ولی امروز قضیه فرق داشت . بابام به شدت از گربه بدش میاد . این اواخر هم یکم بی پولی و نبودن مستاجر واسه اجاره ی یه واحد از آپارتمان ، حسابی کلافش کرده . من کامل

ادامه مطلب  

گربه آزاری  

مرداد تولد پدرمه و من میخواستم براش یه کمربند جدید کادو بخرم . با اینکه پولم ته کشیده و هر چی داشتم رو قرار بود بزارم واسه کادوی بابام ، بازم برام نوش بود . ولی امروز رفتاری از بابام دیدم که منصرف شدم . راستش بیان کردنش یکم برام سخته . تو خونه ی ما زیاد خشونت دیده نمی شه . ته ته اش یه جر و بحثه . ولی امروز قضیه فرق داشت . بابام به شدت از گربه بدش میاد . این اواخر هم یکم بی پولی و نبودن مستاجر واسه اجاره ی یه واحد از آپارتمان ، حسابی کلافش کرده . من کامل

ادامه مطلب  

گربه آزاری  

مرداد تولد پدرمه و من میخواستم براش یه کمربند جدید کادو بخرم . با اینکه پولم ته کشیده و هر چی داشتم رو قرار بود بزارم واسه کادوی بابام ، بازم برام نوش بود . ولی امروز رفتاری از بابام دیدم که منصرف شدم . راستش بیان کردنش یکم برام سخته . تو خونه ی ما زیاد خشونت دیده نمی شه . ته ته اش یه جر و بحثه . ولی امروز قضیه فرق داشت . بابام به شدت از گربه بدش میاد . این اواخر هم یکم بی پولی و نبودن مستاجر واسه اجاره ی یه واحد از آپارتمان ، حسابی کلافش کرده . من کامل

ادامه مطلب  

گربه آزاری  

مرداد تولد پدرمه و من میخواستم براش یه کمربند جدید کادو بخرم . با اینکه پولم ته کشیده و هر چی داشتم رو قرار بود بزارم واسه کادوی بابام ، بازم برام نوش بود . ولی امروز رفتاری از بابام دیدم که منصرف شدم . راستش بیان کردنش یکم برام سخته . تو خونه ی ما زیاد خشونت دیده نمی شه . ته ته اش یه جر و بحثه . ولی امروز قضیه فرق داشت . بابام به شدت از گربه بدش میاد . این اواخر هم یکم بی پولی و نبودن مستاجر واسه اجاره ی یه واحد از آپارتمان ، حسابی کلافش کرده . من کامل

ادامه مطلب  

گربه آزاری  

مرداد تولد پدرمه و من میخواستم براش یه کمربند جدید کادو بخرم . با اینکه پولم ته کشیده و هر چی داشتم رو قرار بود بزارم واسه کادوی بابام ، بازم برام نوش بود . ولی امروز رفتاری از بابام دیدم که منصرف شدم . راستش بیان کردنش یکم برام سخته . تو خونه ی ما زیاد خشونت دیده نمی شه . ته ته اش یه جر و بحثه . ولی امروز قضیه فرق داشت . بابام به شدت از گربه بدش میاد . این اواخر هم یکم بی پولی و نبودن مستاجر واسه اجاره ی یه واحد از آپارتمان ، حسابی کلافش کرده . من کامل

ادامه مطلب  

گربه آزاری  

مرداد تولد پدرمه و من میخواستم براش یه کمربند جدید کادو بخرم . با اینکه پولم ته کشیده و هر چی داشتم رو قرار بود بزارم واسه کادوی بابام ، بازم برام نوش بود . ولی امروز رفتاری از بابام دیدم که منصرف شدم . راستش بیان کردنش یکم برام سخته . تو خونه ی ما زیاد خشونت دیده نمی شه . ته ته اش یه جر و بحثه . ولی امروز قضیه فرق داشت . بابام به شدت از گربه بدش میاد . این اواخر هم یکم بی پولی و نبودن مستاجر واسه اجاره ی یه واحد از آپارتمان ، حسابی کلافش کرده . من کامل

ادامه مطلب  

گربه آزاری  

مرداد تولد پدرمه و من میخواستم براش یه کمربند جدید کادو بخرم . با اینکه پولم ته کشیده و هر چی داشتم رو قرار بود بزارم واسه کادوی بابام ، بازم برام نوش بود . ولی امروز رفتاری از بابام دیدم که منصرف شدم . راستش بیان کردنش یکم برام سخته . تو خونه ی ما زیاد خشونت دیده نمی شه . ته ته اش یه جر و بحثه . ولی امروز قضیه فرق داشت . بابام به شدت از گربه بدش میاد . این اواخر هم یکم بی پولی و نبودن مستاجر واسه اجاره ی یه واحد از آپارتمان ، حسابی کلافش کرده . من کامل

ادامه مطلب  

زمانی برای انقراض خاندان فخر ملکی  

×نام کتاب:زمانی برای انقراض خاندان فخر ملکی 
  نویسنده:سحر شریف نیک×
آخ که چقدر چسبید بهم این کتاب... 
خیلی نمک و خوش مزه بود...
کتاب ۱۴ داستان کوتاهه که شخصیت داستان ها به هم مربوط هستن ولی ایرادی داره اینه که تا میای با شخصیت ها ارتباط برقرار کنی ، داستان تموم میشه و تو داستان بعدی دیگه یادت نمیمونه درست که این شخصیتی که اینجا اسم برده و تو فلان داستان هم بود دقیقا کی بود و چی بود...
من خودم همه رو بی ربط به هم متصور شدم و واقعا خندیدم و لذت بردم

ادامه مطلب  

زمانی برای انقراض خاندان فخر ملکی  

×نام کتاب:زمانی برای انقراض خاندان فخر ملکی 
  نویسنده:سحر شریف نیک×
آخ که چقدر چسبید بهم این کتاب... 
خیلی نمک و خوش مزه بود...
کتاب ۱۴ داستان کوتاهه که شخصیت داستان ها به هم مربوط هستن ولی ایرادی داره اینه که تا میای با شخصیت ها ارتباط برقرار کنی ، داستان تموم میشه و تو داستان بعدی دیگه یادت نمیمونه درست که این شخصیتی که اینجا اسم برده و تو فلان داستان هم بود دقیقا کی بود و چی بود...
من خودم همه رو بی ربط به هم متصور شدم و واقعا خندیدم و لذت بردم

ادامه مطلب  

زمانی برای انقراض خاندان فخر ملکی  

×نام کتاب:زمانی برای انقراض خاندان فخر ملکی 
  نویسنده:سحر شریف نیک×
آخ که چقدر چسبید بهم این کتاب... 
خیلی نمک و خوش مزه بود...
کتاب ۱۴ داستان کوتاهه که شخصیت داستان ها به هم مربوط هستن ولی ایرادی داره اینه که تا میای با شخصیت ها ارتباط برقرار کنی ، داستان تموم میشه و تو داستان بعدی دیگه یادت نمیمونه درست که این شخصیتی که اینجا اسم برده و تو فلان داستان هم بود دقیقا کی بود و چی بود...
من خودم همه رو بی ربط به هم متصور شدم و واقعا خندیدم و لذت بردم

ادامه مطلب  

زمانی برای انقراض خاندان فخر ملکی  

×نام کتاب:زمانی برای انقراض خاندان فخر ملکی 
  نویسنده:سحر شریف نیک×
آخ که چقدر چسبید بهم این کتاب... 
خیلی نمک و خوش مزه بود...
کتاب ۱۴ داستان کوتاهه که شخصیت داستان ها به هم مربوط هستن ولی ایرادی داره اینه که تا میای با شخصیت ها ارتباط برقرار کنی ، داستان تموم میشه و تو داستان بعدی دیگه یادت نمیمونه درست که این شخصیتی که اینجا اسم برده و تو فلان داستان هم بود دقیقا کی بود و چی بود...
من خودم همه رو بی ربط به هم متصور شدم و واقعا خندیدم و لذت بردم

ادامه مطلب  

Action Heroine Cheer Fruits - Ep 01  

Action Heroine Cheer Fruits - Ep 01

مقدمه : شب بود، تازه لینک های دانلود این انیمه موجود شده بود؛ در
کمال دلسردی با خودم گفتم نگاهی به نقدهای گرفته شده توسط این انیمه بندازم
و بعد چیزی که به چشم دیدم غافلگیرم کرد؛ منتقدین ANN و بعد کاربران سایت
MAL حسابی از اثر تعریف کرده بودند. و این تعریف ها زیاد از حد نبود ..
بیشتر به این سمت و سو میل داشت که اونا انتظاراتی از این اثر نداشتند و
بخاطر همین با کار جالب توجهی روبرو شدند. و علاوه بر اون به این نکته که
انیمه تمرکز

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1