کابوس عشق  

و رفتنت آغاز راه تنهایی بود، و این دلیل سردی دستهایم بودو این بهانه ای برای تنها قدم زدن در زیر باران بودو چه سخت میگذرد لحظه های نبودنت ، چه تلخ می آید غروب، قلبم نیز مثل تنهایی سرد است و سوت و کوربرای تو که مرا شکستی ، برای تو که مرا زیر پا گذاشتی و رفتی ، فرقی نداردکه حال من ، چه حالیست، دنیای من فقط تارکیستتا میخواهم با خودم کنار بیایم که نیستی ، عشق می آید و میگوید تو تنها نیستیو باز یاد تو و خاطراتت به سراغم می آیند و این کابوس تمام لحظه ها

ادامه مطلب  

کابوس عشق  

و رفتنت آغاز راه تنهایی بود، و این دلیل سردی دستهایم بودو این بهانه ای برای تنها قدم زدن در زیر باران بودو چه سخت میگذرد لحظه های نبودنت ، چه تلخ می آید غروب، قلبم نیز مثل تنهایی سرد است و سوت و کوربرای تو که مرا شکستی ، برای تو که مرا زیر پا گذاشتی و رفتی ، فرقی نداردکه حال من ، چه حالیست، دنیای من فقط تارکیستتا میخواهم با خودم کنار بیایم که نیستی ، عشق می آید و میگوید تو تنها نیستیو باز یاد تو و خاطراتت به سراغم می آیند و این کابوس تمام لحظه ها

ادامه مطلب  

کابوس عشق  

و رفتنت آغاز راه تنهایی بود، و این دلیل سردی دستهایم بودو این بهانه ای برای تنها قدم زدن در زیر باران بودو چه سخت میگذرد لحظه های نبودنت ، چه تلخ می آید غروب، قلبم نیز مثل تنهایی سرد است و سوت و کوربرای تو که مرا شکستی ، برای تو که مرا زیر پا گذاشتی و رفتی ، فرقی نداردکه حال من ، چه حالیست، دنیای من فقط تارکیستتا میخواهم با خودم کنار بیایم که نیستی ، عشق می آید و میگوید تو تنها نیستیو باز یاد تو و خاطراتت به سراغم می آیند و این کابوس تمام لحظه ها

ادامه مطلب  

معلق  

هیچ خاطره خاصی از یکی دو روز گذشته تا الان ندارم اصلن نمیدونم چطوری گذشته، یعنی چیزای مبهمی فقط یادمه که انگار از رختخواب به زور بلند شدم و غذا خوردم و دوباره خزیدم توی تخت و خوابیدم. البته فراوان خواب دیدم خوابهایی بیشتر شبیه کابوس، شایدم کابوس نام مناسبی نباشه، شبیه اینروزهای  زندگی. به زور چشمم رو باز کردم نشستم توی تخت و لپ تاپ رو باز کردم و یه سر میزنم اینجا میبینم چقدر خاک گرفته شبیه اینروزهای زندگی... یه نگاه به اتاقم میندازم به کتاب

ادامه مطلب  

کابوس ایام نوجوانی  

امروز معلم پرورشی دوران راهنماییم رو دیدم، بعد از اینهمه سال شناختمش با وجود اینکه خیلی پیر شده بود. هنوزم پر از خشمم ازش. فکر میکردم فراموش کردم اما انگار نه..بیجاره نسل ما، نسل همه چیز ممنوعه بودیم، کیفمون رو میگشتن مبادا چیزی توش باشه یه وقت به بهشت رفتنمون به خطر بیفته. یه پا کلیدی داشتم روش شکل یه چشم کشیده بود اونطرفشم اول اسمم به لاتین. پسر داییم برام خریده بود، ( ته خلافمون بود اونموقع ها) یادمه تو حیاط خونه مادربزرگم اومد سمتم یه چیزی

ادامه مطلب  

کابوس ایام نوجوانی  

امروز معلم پرورشی دوران راهنماییم رو دیدم، بعد از اینهمه سال شناختمش با وجود اینکه خیلی پیر شده بود. هنوزم پر از خشمم ازش. فکر میکردم فراموش کردم اما انگار نه..بیجاره نسل ما، نسل همه چیز ممنوعه بودیم، کیفمون رو میگشتن مبادا چیزی توش باشه یه وقت به بهشت رفتنمون به خطر بیفته. یه پا کلیدی داشتم روش شکل یه چشم کشیده بود اونطرفشم اول اسمم به لاتین. پسر داییم برام خریده بود، ( ته خلافمون بود اونموقع ها) یادمه تو حیاط خونه مادربزرگم اومد سمتم یه چیزی

ادامه مطلب  

کابوس ایام نوجوانی  

امروز معلم پرورشی دوران راهنماییم رو دیدم، بعد از اینهمه سال شناختمش با وجود اینکه خیلی پیر شده بود. هنوزم پر از خشمم ازش. فکر میکردم فراموش کردم اما انگار نه..بیجاره نسل ما، نسل همه چیز ممنوعه بودیم، کیفمون رو میگشتن مبادا چیزی توش باشه یه وقت به بهشت رفتنمون به خطر بیفته. یه پا کلیدی داشتم روش شکل یه چشم کشیده بود اونطرفشم اول اسمم به لاتین. پسر داییم برام خریده بود، ( ته خلافمون بود اونموقع ها) یادمه تو حیاط خونه مادربزرگم اومد سمتم یه چیزی

ادامه مطلب  

کابوس ایام نوجوانی  

امروز معلم پرورشی دوران راهنماییم رو دیدم، بعد از اینهمه سال شناختمش با وجود اینکه خیلی پیر شده بود. هنوزم پر از خشمم ازش. فکر میکردم فراموش کردم اما انگار نه..بیجاره نسل ما، نسل همه چیز ممنوعه بودیم، کیفمون رو میگشتن مبادا چیزی توش باشه یه وقت به بهشت رفتنمون به خطر بیفته. یه پا کلیدی داشتم روش شکل یه چشم کشیده بود اونطرفشم اول اسمم به لاتین. پسر داییم برام خریده بود، ( ته خلافمون بود اونموقع ها) یادمه تو حیاط خونه مادربزرگم اومد سمتم یه چیزی

ادامه مطلب  

اثر گذار ترین شعر  

سلامِ من به تو ای مهربان ترین رؤیاکه حینِ دیدنِ کابوس، کردمت پیدادرست لحظه ی مرگم رسیدی و دستمنشد به لطفِ تو   کوتاه‌تر ،  از    این دنیابدونِ مرحمتت، دوست،  غیر ممکن بودکه رو سفید شوم در دلِ سیاهی هاهمیشه منتظرت بودم و نمی دیدممیان خواب هم  آن روی ماه را،  حتّیطلایه دارِ بر اندازی نظامِ غمیاثر گذار ترین شعرِ این زنِ تنهادرود بر تو که با عشقِ بی غروبت، مردگره زدی شبِ من را به روشنِ فردازهرا موسی پور 

ادامه مطلب  

اثر گذار ترین شعر  

سلامِ من به تو ای مهربان ترین رؤیاکه حینِ دیدنِ کابوس، کردمت پیدادرست لحظه ی مرگم رسیدی و دستمنشد به لطفِ تو   کوتاه‌تر ،  از    این دنیابدونِ مرحمتت، دوست،  غیر ممکن بودکه رو سفید شوم در دلِ سیاهی هاهمیشه منتظرت بودم و نمی دیدممیان خواب هم  آن روی ماه را،  حتّیطلایه دارِ بر اندازی نظامِ غمیاثر گذار ترین شعرِ این زنِ تنهادرود بر تو که با عشقِ بی غروبت، مردگره زدی شبِ من را به روشنِ فردازهرا موسی پور 

ادامه مطلب  

اثر گذار ترین شعر  

سلامِ من به تو ای مهربان ترین رؤیاکه حینِ دیدنِ کابوس، کردمت پیدادرست لحظه ی مرگم رسیدی و دستمنشد به لطفِ تو   کوتاه‌تر ،  از    این دنیابدونِ مرحمتت، دوست،  غیر ممکن بودکه رو سفید شوم در دلِ سیاهی هاهمیشه منتظرت بودم و نمی دیدممیان خواب هم  آن روی ماه را،  حتّیطلایه دارِ بر اندازی نظامِ غمیاثر گذار ترین شعرِ این زنِ تنهادرود بر تو که با عشقِ بی غروبت، مردگره زدی شبِ من را به روشنِ فردازهرا موسی پور 

ادامه مطلب  

اثر گذار ترین شعر  

سلامِ من به تو ای مهربان ترین رؤیاکه حینِ دیدنِ کابوس، کردمت پیدادرست لحظه ی مرگم رسیدی و دستمنشد به لطفِ تو   کوتاه‌تر ،  از    این دنیابدونِ مرحمتت، دوست،  غیر ممکن بودکه رو سفید شوم در دلِ سیاهی هاهمیشه منتظرت بودم و نمی دیدممیان خواب هم  آن روی ماه را،  حتّیطلایه دارِ بر اندازی نظامِ غمیاثر گذار ترین شعرِ این زنِ تنهادرود بر تو که با عشقِ بی غروبت، مردگره زدی شبِ من را به روشنِ فردازهرا موسی پور 

ادامه مطلب  

اثر گذار ترین شعر  

سلامِ من به تو ای مهربان ترین رؤیاکه حینِ دیدنِ کابوس، کردمت پیدادرست لحظه ی مرگم رسیدی و دستمنشد به لطفِ تو   کوتاه‌تر ،  از    این دنیابدونِ مرحمتت، دوست،  غیر ممکن بودکه رو سفید شوم در دلِ سیاهی هاهمیشه منتظرت بودم و نمی دیدممیان خواب هم  آن روی ماه را،  حتّیطلایه دارِ بر اندازی نظامِ غمیاثر گذار ترین شعرِ این زنِ تنهادرود بر تو که با عشقِ بی غروبت، مردگره زدی شبِ من را به روشنِ فردازهرا موسی پور 

ادامه مطلب  

قربت‌الی‌الله!  

دوری می‌کنم از آدم‌هایی که می‌دونم فراز و نشیب روابطم باهاشون، باعث دل کندن و دل‌زده شدن از علایق و روياهام می‌شه!  دور می‌شم ازشون چون اونا اول و آخر می‌رن، نباید بذاریم آدما روياهامونم با خودشون ببرن صرفاً به این دلیل که روياهامونو با خودشون آورده بودن یه زمانی! 

ادامه مطلب  

قربت‌الی‌الله!  

دوری می‌کنم از آدم‌هایی که می‌دونم فراز و نشیب روابطم باهاشون، باعث دل کندن و دل‌زده شدن از علایق و روياهام می‌شه!  دور می‌شم ازشون چون اونا اول و آخر می‌رن، نباید بذاریم آدما روياهامونم با خودشون ببرن صرفاً به این دلیل که روياهامونو با خودشون آورده بودن یه زمانی! 

ادامه مطلب  

جواب بازی جدولانه 2 مرحله 460  

آدمی:انسانآدمیان:مردماثر الفونس دوده:پتیشزاثر محمد رحیم اخوت:نام ها و سایه هاادامه ندادن انجام کاری:کنار کشیدناز ادات استفهام:آیااز جنس روی:روییناز مواد افیونی:تریاکاطلاعیه حزبی:بیانیهبختک:کابوس [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

ادامه مطلب  

امشب که برایت می‌نویسم  

امشب که برایت می‌نویسمگریه‌ی توتنها موسیقی‌ستکه در رگ‌های خانه جریان داردو من چقدر گریه‌ات رااز چشمانت بیشتر دوست می‌دارمکه می خواهم بمیرم و هیچگاهبه چشم نبینم گناه  من نیستزیبا زنانه گریه می‌کنیو شاعرانه گلایه نگران نباشتقدیری در کار نیستکابوس دیده‌ایم سید محمد مرکبیان

ادامه مطلب  

امشب که برایت می‌نویسم  

امشب که برایت می‌نویسمگریه‌ی توتنها موسیقی‌ستکه در رگ‌های خانه جریان داردو من چقدر گریه‌ات رااز چشمانت بیشتر دوست می‌دارمکه می خواهم بمیرم و هیچگاهبه چشم نبینم گناه  من نیستزیبا زنانه گریه می‌کنیو شاعرانه گلایه نگران نباشتقدیری در کار نیستکابوس دیده‌ایم سید محمد مرکبیان

ادامه مطلب  

امشب که برایت می‌نویسم  

امشب که برایت می‌نویسمگریه‌ی توتنها موسیقی‌ستکه در رگ‌های خانه جریان داردو من چقدر گریه‌ات رااز چشمانت بیشتر دوست می‌دارمکه می خواهم بمیرم و هیچگاهبه چشم نبینم گناه  من نیستزیبا زنانه گریه می‌کنیو شاعرانه گلایه نگران نباشتقدیری در کار نیستکابوس دیده‌ایم سید محمد مرکبیان

ادامه مطلب  

204  

دو سال از اون تاریخ گذشتهشب خیلی بدی بودخیلی ناراحت بودمنمیدونم چرا مامانم با این قضیه خیلی بد برخورد کرد، خیلی بهتر و راحت تر میتونستن برخورد کننولی انتظار برخورد منطقی از خانواده من یه چیز عجیبهحالا دو سال از اون تاریخ میگذرهدو سال از شب عروسی میگذرهشبی که برای من مثل کابوس گذشت، خیلی بد بود، همش خدا خدا میکردم زود تموم شه، اون شب همش به این فکر میکردم که دو سال دیگه در چنین تاریخی کجام و چه میکنم؟ الان تنهام و تو خونه نشستم، شوشو رفته مام

ادامه مطلب  

204  

دو سال از اون تاریخ گذشتهشب خیلی بدی بودخیلی ناراحت بودمنمیدونم چرا مامانم با این قضیه خیلی بد برخورد کرد، خیلی بهتر و راحت تر میتونستن برخورد کننولی انتظار برخورد منطقی از خانواده من یه چیز عجیبهحالا دو سال از اون تاریخ میگذرهدو سال از شب عروسی میگذرهشبی که برای من مثل کابوس گذشت، خیلی بد بود، همش خدا خدا میکردم زود تموم شه، اون شب همش به این فکر میکردم که دو سال دیگه در چنین تاریخی کجام و چه میکنم؟ الان تنهام و تو خونه نشستم، شوشو رفته مام

ادامه مطلب  

204  

دو سال از اون تاریخ گذشتهشب خیلی بدی بودخیلی ناراحت بودمنمیدونم چرا مامانم با این قضیه خیلی بد برخورد کرد، خیلی بهتر و راحت تر میتونستن برخورد کننولی انتظار برخورد منطقی از خانواده من یه چیز عجیبهحالا دو سال از اون تاریخ میگذرهدو سال از شب عروسی میگذرهشبی که برای من مثل کابوس گذشت، خیلی بد بود، همش خدا خدا میکردم زود تموم شه، اون شب همش به این فکر میکردم که دو سال دیگه در چنین تاریخی کجام و چه میکنم؟ الان تنهام و تو خونه نشستم، شوشو رفته مام

ادامه مطلب  

رویا  

چه تفاوت دارد !خواب باران ببیندپرنده ای تشنه در کویر یا نداند ...تعبیر رویای مواج اقیانوس را ... میان کابوس بیداری مدام ماهی کوچک حل شده در تنگای تنگ  یا بماند...دستهای دلتنگ من ... در برزخ حسرتی ابدی  برای حلقه ای گمشده از آرامش اطراف رستاخیز آغوش تو ؟!آرشید

ادامه مطلب  

رویا  

چه تفاوت دارد !خواب باران ببیندپرنده ای تشنه در کویر یا نداند ...تعبیر رویای مواج اقیانوس را ... میان کابوس بیداری مدام ماهی کوچک حل شده در تنگای تنگ  یا بماند...دستهای دلتنگ من ... در برزخ حسرتی ابدی  برای حلقه ای گمشده از آرامش اطراف رستاخیز آغوش تو ؟!آرشید

ادامه مطلب  

گلوگاه حادثه ها  

اغلب اوقاتی که این صفحه رو بازمیکنم فقط بهش نگاه میکنم و تو ذهنم تمام چیزایی که میخوام بنویسم باهم کلنجار میرنسرآخر هم نمینویسمشونازش خارج میشم و میرمصبح جمعه ای. آخرین صبح جمعه ای باز اومدمو نگاهش کردمو حرفامو هنونجا تو مغزم نوشتمامسال به روزایی رسیدم که وقتی صبح چشمم بازمیشد اولین چیزی که مغزم پردازش میکرد این بود:چرا بیدار شدی؟ چرا زنده ای هنوز؟و بعد از جواب نگرفتن مثل یه آدم آهنی بلندمیشدم و به معمول ترین شکل ممکن روزمو شب میکردموقتی

ادامه مطلب  

مو چیه آقا...بالا پایین بودن مو رو بچسب !  

بیاین بخندین.دو شب پیش از کابوس پریدم و رفتم قیچی برداشتم و موهامو بالا پایین پسرونه کوتاه کردم معرکه ! با چتری های دو سانت و پنج سانت و هشت سانت.یجوری شدم که  دیشب برگشت بهم گفت ببین ! میخوامت !و بعد خندیدیم و گوشیشو دراورد و ده تا عکس گرفت و گفت به همین برکت قسم که دیوانه تر از تو ،توی این عالم نیست.+شبیه دیوونه های فراری شدم.خیلی قشنگ شدم خیلی.باورتون نمیشه.خاله خونه رام نمیده حتی.و همه ریدن بهم.دو نفر جیغ زدن با دیدنم و هزاران کشته و زخمیِ د

ادامه مطلب  

مو چیه آقا...بالا پایین بودن مو رو بچسب !  

بیاین بخندین.دو شب پیش از کابوس پریدم و رفتم قیچی برداشتم و موهامو بالا پایین پسرونه کوتاه کردم معرکه ! با چتری های دو سانت و پنج سانت و هشت سانت.یجوری شدم که  دیشب برگشت بهم گفت ببین ! میخوامت !و بعد خندیدیم و گوشیشو دراورد و ده تا عکس گرفت و گفت به همین برکت قسم که دیوانه تر از تو ،توی این عالم نیست.+شبیه دیوونه های فراری شدم.خیلی قشنگ شدم خیلی.باورتون نمیشه.خاله خونه رام نمیده حتی.و همه ریدن بهم.دو نفر جیغ زدن با دیدنم و هزاران کشته و زخمیِ د

ادامه مطلب  

امن آغوشت  

نگاه می کنم از غم به غم که بیشتر استبه خیسی چمدانی که عازم سفر استمن از نگاه کلاغی که رفت، فهمیدمکه سرنوشت درختان باغمان تبر استبه کودکانه ترین خوابهای توی تنتبه عشقبازی من با ادامه بدنتبه هر رگی که زدی و زدم به حس جنونبه بچه ای که توام، در میان جاری خونبه آخرین فریادی که توی حنجره استصدای پای تگرگی که پشت پنجره استبه خواب رفتن تو روی تخت یکنفرهبه خوردن دمپایی بر آخرین حشرهبه «هرگز»ت که سؤالی شد و نوشت: «کدام؟»به دستهای تو در آخرین تشنجهامب

ادامه مطلب  

امن آغوشت  

نگاه می کنم از غم به غم که بیشتر استبه خیسی چمدانی که عازم سفر استمن از نگاه کلاغی که رفت، فهمیدمکه سرنوشت درختان باغمان تبر استبه کودکانه ترین خوابهای توی تنتبه عشقبازی من با ادامه بدنتبه هر رگی که زدی و زدم به حس جنونبه بچه ای که توام، در میان جاری خونبه آخرین فریادی که توی حنجره استصدای پای تگرگی که پشت پنجره استبه خواب رفتن تو روی تخت یکنفرهبه خوردن دمپایی بر آخرین حشرهبه «هرگز»ت که سؤالی شد و نوشت: «کدام؟»به دستهای تو در آخرین تشنجهامب

ادامه مطلب  

امن آغوشت  

نگاه می کنم از غم به غم که بیشتر استبه خیسی چمدانی که عازم سفر استمن از نگاه کلاغی که رفت، فهمیدمکه سرنوشت درختان باغمان تبر استبه کودکانه ترین خوابهای توی تنتبه عشقبازی من با ادامه بدنتبه هر رگی که زدی و زدم به حس جنونبه بچه ای که توام، در میان جاری خونبه آخرین فریادی که توی حنجره استصدای پای تگرگی که پشت پنجره استبه خواب رفتن تو روی تخت یکنفرهبه خوردن دمپایی بر آخرین حشرهبه «هرگز»ت که سؤالی شد و نوشت: «کدام؟»به دستهای تو در آخرین تشنجهامب

ادامه مطلب  

امن آغوشت  

نگاه می کنم از غم به غم که بیشتر استبه خیسی چمدانی که عازم سفر استمن از نگاه کلاغی که رفت، فهمیدمکه سرنوشت درختان باغمان تبر استبه کودکانه ترین خوابهای توی تنتبه عشقبازی من با ادامه بدنتبه هر رگی که زدی و زدم به حس جنونبه بچه ای که توام، در میان جاری خونبه آخرین فریادی که توی حنجره استصدای پای تگرگی که پشت پنجره استبه خواب رفتن تو روی تخت یکنفرهبه خوردن دمپایی بر آخرین حشرهبه «هرگز»ت که سؤالی شد و نوشت: «کدام؟»به دستهای تو در آخرین تشنجهامب

ادامه مطلب  

امن آغوشت  

نگاه می کنم از غم به غم که بیشتر استبه خیسی چمدانی که عازم سفر استمن از نگاه کلاغی که رفت، فهمیدمکه سرنوشت درختان باغمان تبر استبه کودکانه ترین خوابهای توی تنتبه عشقبازی من با ادامه بدنتبه هر رگی که زدی و زدم به حس جنونبه بچه ای که توام، در میان جاری خونبه آخرین فریادی که توی حنجره استصدای پای تگرگی که پشت پنجره استبه خواب رفتن تو روی تخت یکنفرهبه خوردن دمپایی بر آخرین حشرهبه «هرگز»ت که سؤالی شد و نوشت: «کدام؟»به دستهای تو در آخرین تشنجهامب

ادامه مطلب  

امن آغوشت  

نگاه می کنم از غم به غم که بیشتر استبه خیسی چمدانی که عازم سفر استمن از نگاه کلاغی که رفت، فهمیدمکه سرنوشت درختان باغمان تبر استبه کودکانه ترین خوابهای توی تنتبه عشقبازی من با ادامه بدنتبه هر رگی که زدی و زدم به حس جنونبه بچه ای که توام، در میان جاری خونبه آخرین فریادی که توی حنجره استصدای پای تگرگی که پشت پنجره استبه خواب رفتن تو روی تخت یکنفرهبه خوردن دمپایی بر آخرین حشرهبه «هرگز»ت که سؤالی شد و نوشت: «کدام؟»به دستهای تو در آخرین تشنجهامب

ادامه مطلب  

Run Sausage Run 1.9.2 - بازي جالب بدو سوسيس بدو! اندرويد + مود  

Run Sausage Run! v1.9.2 + Mod – بازی سرگرم کننده و پرطرفدار دوی سوسیس اندروید + تریلر نسخه معمولی + نسخه مود (پول بی نهایت) به صورت جداگانه تست شده با اجرای افلاینRun Sausage Run – بدو سوسیس بدو بازی محبوب، سرگرم کننده و جالب در سبک بازیهای تفننی – آرکید از استودیوی بازیسازی Crazy Labs by TabTale برای اندروید است که تا به امروز حدود پنجاه میلیون بار توسط کاربران اندرویدی سراسر جهان دریافت شده و به درخواست شما جدیدترین آپدیت اش به همراه مود برای دانلود عرضه شده و

ادامه مطلب  

Run Sausage Run 1.9.2 - بازي جالب بدو سوسيس بدو! اندرويد + مود  

Run Sausage Run! v1.9.2 + Mod – بازی سرگرم کننده و پرطرفدار دوی سوسیس اندروید + تریلر نسخه معمولی + نسخه مود (پول بی نهایت) به صورت جداگانه تست شده با اجرای افلاینRun Sausage Run – بدو سوسیس بدو بازی محبوب، سرگرم کننده و جالب در سبک بازیهای تفننی – آرکید از استودیوی بازیسازی Crazy Labs by TabTale برای اندروید است که تا به امروز حدود پنجاه میلیون بار توسط کاربران اندرویدی سراسر جهان دریافت شده و به درخواست شما جدیدترین آپدیت اش به همراه مود برای دانلود عرضه شده و

ادامه مطلب  

خدایا...  

چه داستانی شد!!!امشب داداشم یوهو زنگ زد که پدر عروس جدید  به شماره ای که باهاش بهش زنگ زده بودیم و اجازه برای خواستگاری گرفته بودیم اس ام اس بلند بالای محترمانه ای داده و گفته من از چیزی خبر نداشتم و وقتی اجازه خواستید بگیرید شوکه شده بودم و برای همون گفتم که تشریف بیارید. ولی بعدا بررسی کردم و دیدم به دلیل دوری راه و مسایل دیگه به صلاح نیست این ازدواج! انشالله خدا دختر بهتری نصیبتون کنه و ...نمیتونم بگم چقد شوکه مداداشم داره دیوونه میشهعروس

ادامه مطلب  

خدایا...  

چه داستانی شد!!!امشب داداشم یوهو زنگ زد که پدر عروس جدید  به شماره ای که باهاش بهش زنگ زده بودیم و اجازه برای خواستگاری گرفته بودیم اس ام اس بلند بالای محترمانه ای داده و گفته من از چیزی خبر نداشتم و وقتی اجازه خواستید بگیرید شوکه شده بودم و برای همون گفتم که تشریف بیارید. ولی بعدا بررسی کردم و دیدم به دلیل دوری راه و مسایل دیگه به صلاح نیست این ازدواج! انشالله خدا دختر بهتری نصیبتون کنه و ...نمیتونم بگم چقد شوکه مداداشم داره دیوونه میشهعروس

ادامه مطلب  

دانلود کراک  

دانلود کراک
دانلود کراک
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت تعداد صفحات: 10   .:.:.کراک کابوس شب های جوانی.:.:.   مصرف موادمخدر از 100 سال پیش با ورود تریاک به ایران جای خود را در بین میانسالان جامعه باز کرد و در مدت زمان کوتاهی به ماده‌ای مدرن نسبت به چپق و قلیان تبدیل شد. هنوز چند سالی از مصرف تریاک با زغال و منقل نگذشته بود که با صنعتی شدن جامعه، مصرف موادمخدر نیز از شکل طبیعی و سنتی خارج شد و ال

ادامه مطلب  

 

ساعت یک و بیست دقیقه بامداده. صدای نفسهای اروم آلیس توی خواب و هرهره آتیش بخاری و تیک تیک ساعت تو خلوت یه شب برفی. تنها گوشه بالای پنجره آشپزخونه که رو به باغ پشت خونه ست اونجا که از دورتر ها میشه چراغ تو خیابون رو دید،محل دید زدن من برای چک کردم بارش برف هست. پشت بقیه پنجره ها رو نایلون زدم و عملا هیچ راهی برای دید زدن نیست.شوهر حدودای 10 با ا صرار دوستاش زد بیرون. تصمیممو گرفتم نمیرم.انقد صغری کبری چیدم دیدم بهتره نرم. از طرفی فردا هم مد

ادامه مطلب  

 

ساعت یک و بیست دقیقه بامداده. صدای نفسهای اروم آلیس توی خواب و هرهره آتیش بخاری و تیک تیک ساعت تو خلوت یه شب برفی. تنها گوشه بالای پنجره آشپزخونه که رو به باغ پشت خونه ست اونجا که از دورتر ها میشه چراغ تو خیابون رو دید،محل دید زدن من برای چک کردم بارش برف هست. پشت بقیه پنجره ها رو نایلون زدم و عملا هیچ راهی برای دید زدن نیست.شوهر حدودای 10 با ا صرار دوستاش زد بیرون. تصمیممو گرفتم نمیرم.انقد صغری کبری چیدم دیدم بهتره نرم. از طرفی فردا هم مد

ادامه مطلب  

 

ساعت یک و بیست دقیقه بامداده. صدای نفسهای اروم آلیس توی خواب و هرهره آتیش بخاری و تیک تیک ساعت تو خلوت یه شب برفی. تنها گوشه بالای پنجره آشپزخونه که رو به باغ پشت خونه ست اونجا که از دورتر ها میشه چراغ تو خیابون رو دید،محل دید زدن من برای چک کردم بارش برف هست. پشت بقیه پنجره ها رو نایلون زدم و عملا هیچ راهی برای دید زدن نیست.شوهر حدودای 10 با ا صرار دوستاش زد بیرون. تصمیممو گرفتم نمیرم.انقد صغری کبری چیدم دیدم بهتره نرم. از طرفی فردا هم مد

ادامه مطلب  

 

ساعت یک و بیست دقیقه بامداده. صدای نفسهای اروم آلیس توی خواب و هرهره آتیش بخاری و تیک تیک ساعت تو خلوت یه شب برفی. تنها گوشه بالای پنجره آشپزخونه که رو به باغ پشت خونه ست اونجا که از دورتر ها میشه چراغ تو خیابون رو دید،محل دید زدن من برای چک کردم بارش برف هست. پشت بقیه پنجره ها رو نایلون زدم و عملا هیچ راهی برای دید زدن نیست.شوهر حدودای 10 با ا صرار دوستاش زد بیرون. تصمیممو گرفتم نمیرم.انقد صغری کبری چیدم دیدم بهتره نرم. از طرفی فردا هم مد

ادامه مطلب  

 

ساعت یک و بیست دقیقه بامداده. صدای نفسهای اروم آلیس توی خواب و هرهره آتیش بخاری و تیک تیک ساعت تو خلوت یه شب برفی. تنها گوشه بالای پنجره آشپزخونه که رو به باغ پشت خونه ست اونجا که از دورتر ها میشه چراغ تو خیابون رو دید،محل دید زدن من برای چک کردم بارش برف هست. پشت بقیه پنجره ها رو نایلون زدم و عملا هیچ راهی برای دید زدن نیست.شوهر حدودای 10 با ا صرار دوستاش زد بیرون. تصمیممو گرفتم نمیرم.انقد صغری کبری چیدم دیدم بهتره نرم. از طرفی فردا هم مد

ادامه مطلب  

نود و ششی که گذشت  

سال 96 به چشم بهم زدنی داره تموم میشه و فقط دو روز ازش مونده. فکر می کنم به سال گذشته که خواهرم بود , با چه ذوقی برای خودش لباس عید خریده بود و توی عید خوانودگی رفتیم عید دیدنی. یادآوری این لحظات برام مثل یه فیلم روی دور تنده که هر قدر تکرار بشه دردش برای من بیشتره. امسال خبر مرگ زیاد شنیدم و زیاد به چشم دیدم. بازماندگان اون درگذشتگان هم مثل من حتمن دارن مرور خاطرات سال96 رو می کنند و با یاد عزیزشون سوال تکراری "مگه جای کسی رو گرفته بود" رو از خ

ادامه مطلب  

نود و ششی که گذشت  

سال 96 به چشم بهم زدنی داره تموم میشه و فقط دو روز ازش مونده. فکر می کنم به سال گذشته که خواهرم بود , با چه ذوقی برای خودش لباس عید خریده بود و توی عید خوانودگی رفتیم عید دیدنی. یادآوری این لحظات برام مثل یه فیلم روی دور تنده که هر قدر تکرار بشه دردش برای من بیشتره. امسال خبر مرگ زیاد شنیدم و زیاد به چشم دیدم. بازماندگان اون درگذشتگان هم مثل من حتمن دارن مرور خاطرات سال96 رو می کنند و با یاد عزیزشون سوال تکراری "مگه جای کسی رو گرفته بود" رو از خ

ادامه مطلب  

منو خدا،شما همه  

امروز اون خانمه که زن عموی خرم شمارمونو بهش داده بود زنگ زد..اصلا مهم نیس که چی گفتن و اینم مهم نیس که چقدر فامیل بیشعوری داریم...بابا یه جوری برخورد میکنه که من واقعامیترسم...انگار این همه متأهل بدبخت رو دور و برمون نمیبینه اما دختر عموهامو که مجرد موندن میبینه...شده عین اینا که از ترس شبیه نشدن به یکی،یه جور دیگه گند میزنن تو زندگیشون...حالا تو مورد ما شده زندگی من بدبخت...بابا نمیفهمه حس منو...درک نمیکنه..همیشه فازش و دنیاش با ما متفاوت بوده..فک

ادامه مطلب  

منو خدا،شما همه  

امروز اون خانمه که زن عموی خرم شمارمونو بهش داده بود زنگ زد..اصلا مهم نیس که چی گفتن و اینم مهم نیس که چقدر فامیل بیشعوری داریم...بابا یه جوری برخورد میکنه که من واقعامیترسم...انگار این همه متأهل بدبخت رو دور و برمون نمیبینه اما دختر عموهامو که مجرد موندن میبینه...شده عین اینا که از ترس شبیه نشدن به یکی،یه جور دیگه گند میزنن تو زندگیشون...حالا تو مورد ما شده زندگی من بدبخت...بابا نمیفهمه حس منو...درک نمیکنه..همیشه فازش و دنیاش با ما متفاوت بوده..فک

ادامه مطلب  

آخرین فصل انتظار  

هر روزی که به پایان سال نزدیک میشود و عمر مانده از این سال به ساعت و دقیقه میرسد  غوغای خاصی تمام وجودم رو فرا میگیره  گویی  این روزها و ساعتها  جنگی تمام عیار  بین گذشته و آینده به پا شده  نمیدونم از گذشته ای که منتظرت بودم و نیامدی دلگیر باشم  یا به امید آینده ای  که در روياهام با تو ساخته ام ، خوشحال   من سالهاست با این جنگ زمستانم رو به بهار پیوند داده ام  و  در تمام این سالها  امی

ادامه مطلب  

آخرین فصل انتظار  

هر روزی که به پایان سال نزدیک میشود و عمر مانده از این سال به ساعت و دقیقه میرسد  غوغای خاصی تمام وجودم رو فرا میگیره  گویی  این روزها و ساعتها  جنگی تمام عیار  بین گذشته و آینده به پا شده  نمیدونم از گذشته ای که منتظرت بودم و نیامدی دلگیر باشم  یا به امید آینده ای  که در روياهام با تو ساخته ام ، خوشحال   من سالهاست با این جنگ زمستانم رو به بهار پیوند داده ام  و  در تمام این سالها  امی

ادامه مطلب  

آخرین فصل انتظار  

هر روزی که به پایان سال نزدیک میشود و عمر مانده از این سال به ساعت و دقیقه میرسد  غوغای خاصی تمام وجودم رو فرا میگیره  گویی  این روزها و ساعتها  جنگی تمام عیار  بین گذشته و آینده به پا شده  نمیدونم از گذشته ای که منتظرت بودم و نیامدی دلگیر باشم  یا به امید آینده ای  که در روياهام با تو ساخته ام ، خوشحال   من سالهاست با این جنگ زمستانم رو به بهار پیوند داده ام  و  در تمام این سالها  امی

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  3  4  5  6  7  >