سلام  دنیای احساسم امیدم
دیگه چشماتو وا کن من رسیدم
سلام رویای روزای گذشتم
چقد تو خواب دنبال تو گشتم
سلام تنها دلیل این صبوری
تو بیدارم کن از کابوس دوری
یلام ارامش اشفته حالی
بیا شاید تموم شه خشکسالی 
قشنگه ....
 
حالم بده 
خیلی زیاد حالم بده ولی هیچکسو ندارم 
وقتی این یادم میاد بدتر حالم خراب میشه 
 

ادامه مطلب  

خسته تر ازهمیشه....  

اگر کسی را دوست داری 
هوایش را داشته باش
اما اگر برای پر کردن تنهایی خود
او رامیخواهی،هوایی اش نکن
شاید دیگر به هیچ هوایی غیرتو
عادت نکند......
 
 
این روزا خسته ترم ازهمیشه،کاش میشد فردا صبح بیدارشم ببینم همه چیز تاالان فقط کابوس بوده،کاش میشد برای همیشه آلزایمربگیرم،کاش میشد یکی باشه درکم کنه،آرومم کنه،این روزا سخت محتاج بودن یک نفرم.....
لعنتی سخته خیلی چیزا ببینی ولی چشاتوببندی، چون دیگه کشش یک قضیه تازه نداری،بقیه هم فکر کنن خیلی زرنگن...

ادامه مطلب  

برای اَیاس  

خواب بودم اومد به خوابم تو گوشم خوند:کابوس شب دهم سیاه است..خوند و گذاشت رفت و جای خالیش تو خوابم پر شد از بوی سیگار و چایی کهنه دم فلاسکی ...خوابم میاد...و حتی گاهی گریه به راحتی..! می دونی من کجام اَیاس؟ یه جایی همین نزدیکی هاوسط گورستان لبخند های مُرده... از دور چه بوی اسپندی میاد ...کاش میشد خودمو جمع کنم بریزم تو دریا، همون دریایی که یبار تو خواب و خیال با هم رفتیم پای موج هاش نشستیم تا خود صبح ...کاش میشد تو دریا حل شم انگار نه انگار که از اول ب

ادامه مطلب  

باران  

کسی دارد مرا از خودم جدا میکند..
این منم ک با آمدن باران افسرده میشوم..
منی که باران بانو بودم..
منی ک هرگاه آرزوی باران میکردم می آمد..منی ک هرروز پاییز آرزوی باران میکردم..
پوفف
نمیدانم کجا هستم
چرا اینقدر روحم کبود است؟
اتفاق تازه ای ک نیفتاده
همان دردهای دیروزی
همان سردردها و چشم درد ها و به تازگی گردن درد ها
4 صبح باید از خواب بپری
جیغ خفه ای بزنی
از ترس کابوسی که دیده ای..
باران به شیشه بزند،شاخه های زیتون به پنجره ی اتاقت کوفته شود
هیچ کس دور

ادامه مطلب  

اومدم سرخاکت ولی گریه نکردم آخه باااااااورم نمیشددارن خاکت میکردن  

کاش میدیدی بیتابیموازدوریت 
شباتاخودصبح گریه میکنم هرلحظم شده کابوس دستموبگیرمامان دیگه به کی بگم مادر آتیش گرفته همه ی وجودمو چرااااااا...چراااااا چشماشوازم گرفتی آخه چجوری دلت اومدخداااااا خیلی زودبود ازکجابیارمش من مامانمو میخوام 
باچشمای باز رفت آخه هنوز آرزوهای زیادی داشت همشوباخودش زیرخاک برد
چقدصدات کردم چرا جوابموندادی خدااااا این چه حکمتیه این رسمش نبود
انقد فریاد توگلوم مونده انقد بغضامو قورت دادم....گلوم دردمیکنه درد دوری

ادامه مطلب  

3.کابوس  

فردا روز دادگاه زمین کوفتیه...
خدا میدونه نتیجش چی میخواد بشه..
بابا با اون خواهرش بلیط دارن واسه ساعت 8...
خداکنه اتفاق بدی نیافته...
همش انگار مث یه کابوسه...
سال 95 خیلی قاطی پاتیه اصن...شلوغ پلوغه..اون از فوت ننه..بعدش قصه زمین خیر ندیده با آخریش هم که اون تهمتایی که اون احمق زد بهمون..
به بابا که میگفت مستجرش 25 ام گفته تخلیه میکنه...و اونم گورشو گم میکنه میره..
ولی چشمم آب نمیخوره..این رفتنی نیس انگار..
فقط خدا کنه تو دهات مشکلی پیش نیاد..
+ طرف یه معتا

ادامه مطلب  

 

امروز صبح نزدیک بود تنهاشی...واسه ی همیشه
شاید از دستم راحت میشدی شایدم اسک میریختی و چند روز غصه دارمیشدی
ولی خب خدانخواست...
نزدیک بود تصادف کنم...ولی نشد(حیف)!
.....
امشب خیلی خوشحال بودم
بخاطر همه چی
نتت قطع شد و دیرجواب دادی
منم چشمامو بستم و ب روياهام فکر میکردم
وقتی خیلی ارامش دارم و ارومم واقعا راحت خوابم میبره
یک لحظه چشمامو ک گذاشتم رو هم خوابم برد
من هیچوقت نمیشه بخاطر خستگی بخوابم
واقعا هم خسته نبودم امشب
و حالم بهتر از همیشه بود
اما خب

ادامه مطلب  

مراثی یک روایت ساده / مرشدی  

مراثی یک روایت ساده
بهاءالدین مرشدی
 
انتشارات نقد افکار
سال نشر : 1391
ما تاسف آوریم ماریتا : عشقی به دست نیامده .
کابوس مرد چاق با سس قرمز فر اوان : ماری یتا مرد چاق را دوست نداشت .
تمام استکان های به ریخته از جنگ بعد از ظهر : محکوم شدن بدون دانستن .
به من سلام نکردی : انتقام عشق .
مرده ها بعد از زنده ها می میرند : مرده هایی که نمی میرند .
لعنت از دهان سگ : سگ دو زدن های زندگی .
مراثی یک روایت ساده : ماری یتا همیشه محکوم است .
ماری یتای کوچک مرده : مادری که

ادامه مطلب  

 

♥ عادت بدی داشت!!!

تا تقی به توقی می خورد می گفت کاری نکن تنهایت بگذارم ، کاری نکن برای همیشه از دنیایت بروم!دعوایمان که می شد انگار واجب بود روزه ی سکوت بگیرد ، سر هر چیز کوچک یک قرن فاصله می گرفت و
تمام راههایی که ممکن بود به او برسم را با اخم می بست...!! نمیدانم می دانست یا نه ولی هر وقت می
گفت تنهایم می گذارد قلبم از کار می افتاد و همه چیز را تمام شده می دانستم ، آنقدر می ترسیدم که صبح
تا شب خدا را به هزار لهجه التماس می کردم که رفتن را از سرش بی

ادامه مطلب  

 

خش مسابقه تئاتر خیابانی سومین سوگواره هنرهای نمایشی «خمسه» میزبان ۱۵ اثر شد.
 
پایگاه خبری تئاتر: هیات انتخاب بخش مسابقه خیابانی سوگواره «خمسه» متشکل از حسن وارسته، علیرضا استادی و محمود فرضی نژاد ۱۵ نمایش را برای حضور در این سوگواره نمایشی به شرح زیر معرفی کردند:
آب مرا قصه کرد. کارگردان: اکبر قهرمانی
خاطره مشترک. کارگردان: احمد صمیمی
من باید برم. کارگردان: پژمان شاهوردی
کابوس آینه. کارگردان: امیر علی بدلی
عرش تا فرش. کارگردان: علی رضا اردس

ادامه مطلب  

جشنواره تئاتر خمسه  

بخش مسابقه تئاتر خیابانی سومین سوگواره هنرهای نمایشی «خمسه» میزبان ۱۵ اثر شد.
 
پایگاه خبری تئاتر: هیات انتخاب بخش مسابقه خیابانی سوگواره «خمسه» متشکل از حسن وارسته، علیرضا استادی و محمود فرضی نژاد ۱۵ نمایش را برای حضور در این سوگواره نمایشی به شرح زیر معرفی کردند:
آب مرا قصه کرد. کارگردان: اکبر قهرمانی
خاطره مشترک. کارگردان: احمد صمیمی
من باید برم. کارگردان: پژمان شاهوردی
کابوس آینه. کارگردان: امیر علی بدلی
عرش تا فرش. کارگردان: علی رضا ارد

ادامه مطلب  

یک گلزار شهدای متفاوت در دزفول+تصویر  

یک گلزار شهدای متفاوت در دزفول+تصویر


 «در گلزار شهدای شهید آباد دزفول قطعه‌ای وجود دارد که محل دفن دستها و پاها و انگشت‌هایی است که پس از برداشتن آوار موشک باران ها پیدا شده و مشخص نبوده است به کدام پیکر تعلق دارد .

موشک !مشهورترین واژه‌ی شهرم، در روزهایی که زمین به آسمان میپیوست.موشک!دوازده متر فاجعه در کوچه پس کوچه‌های سه‌، چهار و شش متری شهرم.موشک!هولناکترین کابوس خوابهای آشفته روزگار جنگ.کابوسی که گاه به حقیقت می پیوست و پیکر ده ها و

ادامه مطلب  

خودم برای خودم  

این چندوقت حالم یه جوریه
یه مدتیه انگار همش منتظرم از سمت کسی یه عکس العمل ببینم که با خودم بگم بهم اهمیت میده(یه سری اشخاص خاص.دو یا سه نفر) هنوز هم همونطورم. منتها اون کس ها رو کمتر میبینم و کم تر به فکرش میفتم
کلا خستم
خیلی خستم
از درسا. از امتحانای پشت سر هم. از سختی دادن به خودم. از خیلی چیزا
ولی...انگار فقط خودم برای خودم هستم. کس دیگه ای نیست. کسی نیست که بفهمه حالم خوش نیست. که خستم. که دلتنگم
این چند روز حالم افتضاحه. دلم نمیخواد با کسی حرف ی

ادامه مطلب  

میشه ببینمت  

میشه راجب زندگیت، همسرت، فرزندت بگی؟ شنیدن راجب اونا برام مهم چرا اونا رو قایم میکنی؟ میخوام قبل از هر کاری بیام با همسرت حرف بزنم... خیلی دلم میخواد با خودت حرف بزنم حضوری و رو در رو اما اینم میسر نیست چون میدونم بگم نمیای استاد به خانم دکتر گفتن که برای اومدن من اماده باشن اماحتی خود ایشون هم حاضر نشدن باهاشون صحبت کنم من واقعا دیگه نمیدونم چه کاری درسته چه کاری غلط فقط میدونم با تو باید اتمام حجت کنم از طرفی اصلا نمیدونم اگه شما بیاین چی

ادامه مطلب  

آخرین بازمانده راست قامتان !  

بسم ربّ الشّهداء
آخرین بازمانده راست قامتان ! 
حال که آشکار شده که هنوز وقت بازگشت پیرو روح الله به عرصه اجرایی نیست و انسداد پیش آمده توسط اشراف نظام گویای از دست رفتن نعمت ها و روی آوردن نقمت ها و روزهای سخت غیر انقلابی بودن ها است ، سرمستان قدرت که خود محبوبیّتی در بین مردم ندارند ولی از نیامدن آن مرد نیز در پوست خود نمی گنجند به دنبال حقّه ای دیگرند تا به خیال کودکانه ی خویش موج آرای آن مرد محبوب را به سوی بدل های خود سرازیر کنند .
✔️ ولی

ادامه مطلب  

بیوگرافی مجید صالحی  

بیوگرافی مجید صالحی
 
 
بیوگرافی و عکس های مجید صالحی بازیگر سینما و تلویزیون

عکس و بیوگرافی مجید صالحی بازییگر سینما و تلویزیون
فیلم های سینمایی مجید صالحی
:•:پسر عمو،دختر عمو:•:
:•:چراغ های نا تمام:•:
:•:ثبت با سند برابر است:•:
:•:صداهای خاموش:•:
:•:من و شارمین:•:
:•:سه بیگانه:•:
:•:استراحت مطلق:•:
:•:مجرد 40 ساله:•:
:•:نازنین:•:
:•:همه چی آرومه:•:
:•:ورود زنده ها ممنوع:•:
:•:پیتزا مخلوط:•:
:•:بعد از ظهر سگی سگی:•:
:•:ازدواج در وقت اضافه:•:
:•:ح

ادامه مطلب  

شکل گیری سامورایی ها  

سامورایی (به ژاپنی: 侍) نجیب‌زادگان نظامی و افسر کاست در قرون وسطی و عصر جدید نخستین ژاپن بودند. در ژاپن، به آنان معمولاً بوشی (به ژاپنی: 武士) یا بوک (به ژاپنی: 武家) گفته می‌شود. ویلیام اسکات ویلسون، مترجم زبان ژاپنی معتقد است که: «در زبان چینی، حرف 侍، در اصل فعلی است که معنای «ماندن» یا «یاری کردن»، در سطوح عالی اجتماعی را می‌رساند، و ریشهٔ آن، اصطلاح ژاپنی سابوراو است. در هر دو کشور چین و ژاپن، این کلمات به معنای «به ملازمان نجیب‌

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1