بیگانه  

شب چو در بستم و مست از می‌نابش کردم  ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم دیدی آن ترک ختا دشمن جان بود مرا  گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم منزل مردم بیگانه چو شد خانه چشم  آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع  آتشی در دلش افکندم و آبش کردم غرق خون بود و نمی‌مرد ز حسرت فرهاد  خواندم افسانه شیرین و به خوابش کردم دل که خونابهٔ غم بود و جگرگوشه دهر  بر سر آتش جور تو کبابش کردم زندگی کردن من م

ادامه مطلب  

بیگانه  

شب چو در بستم و مست از می‌نابش کردم  ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم دیدی آن ترک ختا دشمن جان بود مرا  گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم منزل مردم بیگانه چو شد خانه چشم  آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع  آتشی در دلش افکندم و آبش کردم غرق خون بود و نمی‌مرد ز حسرت فرهاد  خواندم افسانه شیرین و به خوابش کردم دل که خونابهٔ غم بود و جگرگوشه دهر  بر سر آتش جور تو کبابش کردم زندگی کردن من م

ادامه مطلب  

بیگانه  

شب چو در بستم و مست از می‌نابش کردم  ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم دیدی آن ترک ختا دشمن جان بود مرا  گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم منزل مردم بیگانه چو شد خانه چشم  آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع  آتشی در دلش افکندم و آبش کردم غرق خون بود و نمی‌مرد ز حسرت فرهاد  خواندم افسانه شیرین و به خوابش کردم دل که خونابهٔ غم بود و جگرگوشه دهر  بر سر آتش جور تو کبابش کردم زندگی کردن من م

ادامه مطلب  

بیگانه  

شب چو در بستم و مست از می‌نابش کردم  ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم دیدی آن ترک ختا دشمن جان بود مرا  گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم منزل مردم بیگانه چو شد خانه چشم  آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع  آتشی در دلش افکندم و آبش کردم غرق خون بود و نمی‌مرد ز حسرت فرهاد  خواندم افسانه شیرین و به خوابش کردم دل که خونابهٔ غم بود و جگرگوشه دهر  بر سر آتش جور تو کبابش کردم زندگی کردن من م

ادامه مطلب  

بیگانه  

شب چو در بستم و مست از می‌نابش کردم  ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم دیدی آن ترک ختا دشمن جان بود مرا  گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم منزل مردم بیگانه چو شد خانه چشم  آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع  آتشی در دلش افکندم و آبش کردم غرق خون بود و نمی‌مرد ز حسرت فرهاد  خواندم افسانه شیرین و به خوابش کردم دل که خونابهٔ غم بود و جگرگوشه دهر  بر سر آتش جور تو کبابش کردم زندگی کردن من م

ادامه مطلب  

بیگانه  

شب چو در بستم و مست از می‌نابش کردم  ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم دیدی آن ترک ختا دشمن جان بود مرا  گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم منزل مردم بیگانه چو شد خانه چشم  آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع  آتشی در دلش افکندم و آبش کردم غرق خون بود و نمی‌مرد ز حسرت فرهاد  خواندم افسانه شیرین و به خوابش کردم دل که خونابهٔ غم بود و جگرگوشه دهر  بر سر آتش جور تو کبابش کردم زندگی کردن من م

ادامه مطلب  

بیگانه  

شب چو در بستم و مست از می‌نابش کردم  ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم دیدی آن ترک ختا دشمن جان بود مرا  گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم منزل مردم بیگانه چو شد خانه چشم  آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع  آتشی در دلش افکندم و آبش کردم غرق خون بود و نمی‌مرد ز حسرت فرهاد  خواندم افسانه شیرین و به خوابش کردم دل که خونابهٔ غم بود و جگرگوشه دهر  بر سر آتش جور تو کبابش کردم زندگی کردن من م

ادامه مطلب  

بیگانه  

شب چو در بستم و مست از می‌نابش کردم  ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم دیدی آن ترک ختا دشمن جان بود مرا  گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم منزل مردم بیگانه چو شد خانه چشم  آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع  آتشی در دلش افکندم و آبش کردم غرق خون بود و نمی‌مرد ز حسرت فرهاد  خواندم افسانه شیرین و به خوابش کردم دل که خونابهٔ غم بود و جگرگوشه دهر  بر سر آتش جور تو کبابش کردم زندگی کردن من م

ادامه مطلب  

بیگانه  

شب چو در بستم و مست از می‌نابش کردم  ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم دیدی آن ترک ختا دشمن جان بود مرا  گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم منزل مردم بیگانه چو شد خانه چشم  آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع  آتشی در دلش افکندم و آبش کردم غرق خون بود و نمی‌مرد ز حسرت فرهاد  خواندم افسانه شیرین و به خوابش کردم دل که خونابهٔ غم بود و جگرگوشه دهر  بر سر آتش جور تو کبابش کردم زندگی کردن من م

ادامه مطلب  

بیگانه  

شب چو در بستم و مست از می‌نابش کردم  ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم دیدی آن ترک ختا دشمن جان بود مرا  گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم منزل مردم بیگانه چو شد خانه چشم  آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع  آتشی در دلش افکندم و آبش کردم غرق خون بود و نمی‌مرد ز حسرت فرهاد  خواندم افسانه شیرین و به خوابش کردم دل که خونابهٔ غم بود و جگرگوشه دهر  بر سر آتش جور تو کبابش کردم زندگی کردن من م

ادامه مطلب  

 

اون روزی که یواشکی رفته بودیم داخل خونه که مهمونای پدربزرگش نفهمن، من توی اتاق بودم و اهل خونه سعی می‌کردن حضور منو بپوشونن:)) بعد یبار اومد تو اتاق دید من پشت در قایم شدم و نشستم و زانوهامو بغل کردم و نگاش می‌کنم.انقد احساساتی شد اصلاً رنگش تغییر کرد:)))) چشماش برق زد گفت آخه چرا اینجوری نشستی اینجا جوجه؟:))))طی روز آتی‌ش هم نمی‌دونم دقیقا چيکار می‌کردم ولی همش می‌گفت چرا انقد جیگر شدی تو، چرا اینجوری حرف میزنی؟:)))خیلی عواطفش به غلیان درومده

ادامه مطلب  

590  

چقدر دلگیرم از همه چيکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟من چرا خوبم؟؟؟؟؟مهرطلب نیستم فقط حس تنهایی کردم بی کسی ک اشتباه بود نه بی کسم نه تنها کلی ب این ادما محبت کردم ک ب وقتش کنارم باشن امااااااا اونا نبودن در حد انتظاراتم بد تر سرخورده شدم کافی نبودن از ته دل نبودن منم از رو خودخواهی کردم این کارارو براخودم اونقدرام اهل خوبی بی شاعبه نیستم نه؟؟؟؟؟؟؟؟شایدم دوس دارم اینطوری بشناسنم!√اییییییدختر دیوانه 

ادامه مطلب  

590  

چقدر دلگیرم از همه چيکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟من چرا خوبم؟؟؟؟؟مهرطلب نیستم فقط حس تنهایی کردم بی کسی ک اشتباه بود نه بی کسم نه تنها کلی ب این ادما محبت کردم ک ب وقتش کنارم باشن امااااااا اونا نبودن در حد انتظاراتم بد تر سرخورده شدم کافی نبودن از ته دل نبودن منم از رو خودخواهی کردم این کارارو براخودم اونقدرام اهل خوبی بی شاعبه نیستم نه؟؟؟؟؟؟؟؟شایدم دوس دارم اینطوری بشناسنم!√اییییییدختر دیوانه 

ادامه مطلب  

۸۸۸- کیلومتر ماشین  

دلم گپ زدن و خوابیدن میخاد..این دوتا اصن باهم جور در نمیادا:-))علي الحساب یک سوتی و خاطره براتون میخام بگم.چندروز پیش من میخاستم برم یونی که بابا گفتن اگر این یکی ماشینو برمیداری.روغنشم ببر فلانجا عوض کن.گفتم باچه!دیگه بعد یونی منم تشریفمو بردم که روغن عوض کنم.دفعه اولی بود تنها میرفتم برای تعویض روغن.قبلا برای تنطیم باد..چک کردن و یا حتی تعمیر رفته بودم.روغن نه!دیگه هیچی...بردمش و رفتم روی چال سرویس و یکبار خاموش کردم:-))دقت نکردم سیستم همه چال س

ادامه مطلب  

۸۸۸- کیلومتر ماشین  

دلم گپ زدن و خوابیدن میخاد..این دوتا اصن باهم جور در نمیادا:-))علي الحساب یک سوتی و خاطره براتون میخام بگم.چندروز پیش من میخاستم برم یونی که بابا گفتن اگر این یکی ماشینو برمیداری.روغنشم ببر فلانجا عوض کن.گفتم باچه!دیگه بعد یونی منم تشریفمو بردم که روغن عوض کنم.دفعه اولی بود تنها میرفتم برای تعویض روغن.قبلا برای تنطیم باد..چک کردن و یا حتی تعمیر رفته بودم.روغن نه!دیگه هیچی...بردمش و رفتم روی چال سرویس و یکبار خاموش کردم:-))دقت نکردم سیستم همه چال س

ادامه مطلب  

۸۸۸- کیلومتر ماشین  

دلم گپ زدن و خوابیدن میخاد..این دوتا اصن باهم جور در نمیادا:-))علي الحساب یک سوتی و خاطره براتون میخام بگم.چندروز پیش من میخاستم برم یونی که بابا گفتن اگر این یکی ماشینو برمیداری.روغنشم ببر فلانجا عوض کن.گفتم باچه!دیگه بعد یونی منم تشریفمو بردم که روغن عوض کنم.دفعه اولی بود تنها میرفتم برای تعویض روغن.قبلا برای تنطیم باد..چک کردن و یا حتی تعمیر رفته بودم.روغن نه!دیگه هیچی...بردمش و رفتم روی چال سرویس و یکبار خاموش کردم:-))دقت نکردم سیستم همه چال س

ادامه مطلب  

۸۸۸- کیلومتر ماشین  

دلم گپ زدن و خوابیدن میخاد..این دوتا اصن باهم جور در نمیادا:-))علي الحساب یک سوتی و خاطره براتون میخام بگم.چندروز پیش من میخاستم برم یونی که بابا گفتن اگر این یکی ماشینو برمیداری.روغنشم ببر فلانجا عوض کن.گفتم باچه!دیگه بعد یونی منم تشریفمو بردم که روغن عوض کنم.دفعه اولی بود تنها میرفتم برای تعویض روغن.قبلا برای تنطیم باد..چک کردن و یا حتی تعمیر رفته بودم.روغن نه!دیگه هیچی...بردمش و رفتم روی چال سرویس و یکبار خاموش کردم:-))دقت نکردم سیستم همه چال س

ادامه مطلب  

۸۸۸- کیلومتر ماشین  

دلم گپ زدن و خوابیدن میخاد..این دوتا اصن باهم جور در نمیادا:-))علي الحساب یک سوتی و خاطره براتون میخام بگم.چندروز پیش من میخاستم برم یونی که بابا گفتن اگر این یکی ماشینو برمیداری.روغنشم ببر فلانجا عوض کن.گفتم باچه!دیگه بعد یونی منم تشریفمو بردم که روغن عوض کنم.دفعه اولی بود تنها میرفتم برای تعویض روغن.قبلا برای تنطیم باد..چک کردن و یا حتی تعمیر رفته بودم.روغن نه!دیگه هیچی...بردمش و رفتم روی چال سرویس و یکبار خاموش کردم:-))دقت نکردم سیستم همه چال س

ادامه مطلب  

۸۸۸- کیلومتر ماشین  

دلم گپ زدن و خوابیدن میخاد..این دوتا اصن باهم جور در نمیادا:-))علي الحساب یک سوتی و خاطره براتون میخام بگم.چندروز پیش من میخاستم برم یونی که بابا گفتن اگر این یکی ماشینو برمیداری.روغنشم ببر فلانجا عوض کن.گفتم باچه!دیگه بعد یونی منم تشریفمو بردم که روغن عوض کنم.دفعه اولی بود تنها میرفتم برای تعویض روغن.قبلا برای تنطیم باد..چک کردن و یا حتی تعمیر رفته بودم.روغن نه!دیگه هیچی...بردمش و رفتم روی چال سرویس و یکبار خاموش کردم:-))دقت نکردم سیستم همه چال س

ادامه مطلب  

۸۸۸- کیلومتر ماشین  

دلم گپ زدن و خوابیدن میخاد..این دوتا اصن باهم جور در نمیادا:-))علي الحساب یک سوتی و خاطره براتون میخام بگم.چندروز پیش من میخاستم برم یونی که بابا گفتن اگر این یکی ماشینو برمیداری.روغنشم ببر فلانجا عوض کن.گفتم باچه!دیگه بعد یونی منم تشریفمو بردم که روغن عوض کنم.دفعه اولی بود تنها میرفتم برای تعویض روغن.قبلا برای تنطیم باد..چک کردن و یا حتی تعمیر رفته بودم.روغن نه!دیگه هیچی...بردمش و رفتم روی چال سرویس و یکبار خاموش کردم:-))دقت نکردم سیستم همه چال س

ادامه مطلب  

۸۸۸- کیلومتر ماشین  

دلم گپ زدن و خوابیدن میخاد..این دوتا اصن باهم جور در نمیادا:-))علي الحساب یک سوتی و خاطره براتون میخام بگم.چندروز پیش من میخاستم برم یونی که بابا گفتن اگر این یکی ماشینو برمیداری.روغنشم ببر فلانجا عوض کن.گفتم باچه!دیگه بعد یونی منم تشریفمو بردم که روغن عوض کنم.دفعه اولی بود تنها میرفتم برای تعویض روغن.قبلا برای تنطیم باد..چک کردن و یا حتی تعمیر رفته بودم.روغن نه!دیگه هیچی...بردمش و رفتم روی چال سرویس و یکبار خاموش کردم:-))دقت نکردم سیستم همه چال س

ادامه مطلب  

۸۸۸- کیلومتر ماشین  

دلم گپ زدن و خوابیدن میخاد..این دوتا اصن باهم جور در نمیادا:-))علي الحساب یک سوتی و خاطره براتون میخام بگم.چندروز پیش من میخاستم برم یونی که بابا گفتن اگر این یکی ماشینو برمیداری.روغنشم ببر فلانجا عوض کن.گفتم باچه!دیگه بعد یونی منم تشریفمو بردم که روغن عوض کنم.دفعه اولی بود تنها میرفتم برای تعویض روغن.قبلا برای تنطیم باد..چک کردن و یا حتی تعمیر رفته بودم.روغن نه!دیگه هیچی...بردمش و رفتم روی چال سرویس و یکبار خاموش کردم:-))دقت نکردم سیستم همه چال س

ادامه مطلب  

۸۸۸- کیلومتر ماشین  

دلم گپ زدن و خوابیدن میخاد..این دوتا اصن باهم جور در نمیادا:-))علي الحساب یک سوتی و خاطره براتون میخام بگم.چندروز پیش من میخاستم برم یونی که بابا گفتن اگر این یکی ماشینو برمیداری.روغنشم ببر فلانجا عوض کن.گفتم باچه!دیگه بعد یونی منم تشریفمو بردم که روغن عوض کنم.دفعه اولی بود تنها میرفتم برای تعویض روغن.قبلا برای تنطیم باد..چک کردن و یا حتی تعمیر رفته بودم.روغن نه!دیگه هیچی...بردمش و رفتم روی چال سرویس و یکبار خاموش کردم:-))دقت نکردم سیستم همه چال س

ادامه مطلب  

۸۸۸- کیلومتر ماشین  

دلم گپ زدن و خوابیدن میخاد..این دوتا اصن باهم جور در نمیادا:-))علي الحساب یک سوتی و خاطره براتون میخام بگم.چندروز پیش من میخاستم برم یونی که بابا گفتن اگر این یکی ماشینو برمیداری.روغنشم ببر فلانجا عوض کن.گفتم باچه!دیگه بعد یونی منم تشریفمو بردم که روغن عوض کنم.دفعه اولی بود تنها میرفتم برای تعویض روغن.قبلا برای تنطیم باد..چک کردن و یا حتی تعمیر رفته بودم.روغن نه!دیگه هیچی...بردمش و رفتم روی چال سرویس و یکبار خاموش کردم:-))دقت نکردم سیستم همه چال س

ادامه مطلب  

۸۸۸- کیلومتر ماشین  

دلم گپ زدن و خوابیدن میخاد..این دوتا اصن باهم جور در نمیادا:-))علي الحساب یک سوتی و خاطره براتون میخام بگم.چندروز پیش من میخاستم برم یونی که بابا گفتن اگر این یکی ماشینو برمیداری.روغنشم ببر فلانجا عوض کن.گفتم باچه!دیگه بعد یونی منم تشریفمو بردم که روغن عوض کنم.دفعه اولی بود تنها میرفتم برای تعویض روغن.قبلا برای تنطیم باد..چک کردن و یا حتی تعمیر رفته بودم.روغن نه!دیگه هیچی...بردمش و رفتم روی چال سرویس و یکبار خاموش کردم:-))دقت نکردم سیستم همه چال س

ادامه مطلب  

۸۹۲-یک دقیقه برای خودم  

صبح که بیدار شدم شکرگذاریمو کردم و کارهای امروزمم نوشتم تا بعد انجامش خط بزنم...اما خانواده برنامه برام اضافه کردن و از ریتم خودم خارج شدم.این اخرش دیگه داشت حرصم در میومد از اینکه بدون پرسیدن از من برنامه امو تغییر دادن و اینکه من دارم کاریو میکنم که سه روزه قرار بوده خودشون انجام بدن و اینقدرپیچوندن و سخت کردنش و ..... مونده برای الان و الان هم من بدون کمک هیچکس دارم انجام میدم و اونها بدون اولویت اصلی دارند کار میکنند!یعنی میشدکمک من باشن ام

ادامه مطلب  

۸۹۲-یک دقیقه برای خودم  

صبح که بیدار شدم شکرگذاریمو کردم و کارهای امروزمم نوشتم تا بعد انجامش خط بزنم...اما خانواده برنامه برام اضافه کردن و از ریتم خودم خارج شدم.این اخرش دیگه داشت حرصم در میومد از اینکه بدون پرسیدن از من برنامه امو تغییر دادن و اینکه من دارم کاریو میکنم که سه روزه قرار بوده خودشون انجام بدن و اینقدرپیچوندن و سخت کردنش و ..... مونده برای الان و الان هم من بدون کمک هیچکس دارم انجام میدم و اونها بدون اولویت اصلی دارند کار میکنند!یعنی میشدکمک من باشن ام

ادامه مطلب  

- 202 -  

درست چند ساعت قبل از اینکه راهی ِ شهر ِ دومم شوم ، درس جدید سنتورم را تمرین کردم . نواختم ، خواندم و بغض کردم . نواختم ، خواندم و بغض کردم . نواختم ، خواندم و بغض کردم . تمام ک شد ، همانجا کنار ِ سنتور دراز کشیدم . دلم میخواست گوشی ام را بردارم و برای کسی فریاد بزنم "حالا بلدم [الهه ناز] را بنوازم" همان الهه نازی که سالها معین برایم میخواند و بغض میکردم را حالا میتوانم خودم بخوانم و بنوازم … دلم میخواست کسی را از این شعف ِ ناشی از تکه های کوچک زندگ

ادامه مطلب  

- 202 -  

درست چند ساعت قبل از اینکه راهی ِ شهر ِ دومم شوم ، درس جدید سنتورم را تمرین کردم . نواختم ، خواندم و بغض کردم . نواختم ، خواندم و بغض کردم . نواختم ، خواندم و بغض کردم . تمام ک شد ، همانجا کنار ِ سنتور دراز کشیدم . دلم میخواست گوشی ام را بردارم و برای کسی فریاد بزنم "حالا بلدم [الهه ناز] را بنوازم" همان الهه نازی که سالها معین برایم میخواند و بغض میکردم را حالا میتوانم خودم بخوانم و بنوازم … دلم میخواست کسی را از این شعف ِ ناشی از تکه های کوچک زندگ

ادامه مطلب  

- 202 -  

درست چند ساعت قبل از اینکه راهی ِ شهر ِ دومم شوم ، درس جدید سنتورم را تمرین کردم . نواختم ، خواندم و بغض کردم . نواختم ، خواندم و بغض کردم . نواختم ، خواندم و بغض کردم . تمام ک شد ، همانجا کنار ِ سنتور دراز کشیدم . دلم میخواست گوشی ام را بردارم و برای کسی فریاد بزنم "حالا بلدم [الهه ناز] را بنوازم" همان الهه نازی که سالها معین برایم میخواند و بغض میکردم را حالا میتوانم خودم بخوانم و بنوازم … دلم میخواست کسی را از این شعف ِ ناشی از تکه های کوچک زندگ

ادامه مطلب  

- 202 -  

درست چند ساعت قبل از اینکه راهی ِ شهر ِ دومم شوم ، درس جدید سنتورم را تمرین کردم . نواختم ، خواندم و بغض کردم . نواختم ، خواندم و بغض کردم . نواختم ، خواندم و بغض کردم . تمام ک شد ، همانجا کنار ِ سنتور دراز کشیدم . دلم میخواست گوشی ام را بردارم و برای کسی فریاد بزنم "حالا بلدم [الهه ناز] را بنوازم" همان الهه نازی که سالها معین برایم میخواند و بغض میکردم را حالا میتوانم خودم بخوانم و بنوازم … دلم میخواست کسی را از این شعف ِ ناشی از تکه های کوچک زندگ

ادامه مطلب  

- 202 -  

درست چند ساعت قبل از اینکه راهی ِ شهر ِ دومم شوم ، درس جدید سنتورم را تمرین کردم . نواختم ، خواندم و بغض کردم . نواختم ، خواندم و بغض کردم . نواختم ، خواندم و بغض کردم . تمام ک شد ، همانجا کنار ِ سنتور دراز کشیدم . دلم میخواست گوشی ام را بردارم و برای کسی فریاد بزنم "حالا بلدم [الهه ناز] را بنوازم" همان الهه نازی که سالها معین برایم میخواند و بغض میکردم را حالا میتوانم خودم بخوانم و بنوازم … دلم میخواست کسی را از این شعف ِ ناشی از تکه های کوچک زندگ

ادامه مطلب  

- 202 -  

درست چند ساعت قبل از اینکه راهی ِ شهر ِ دومم شوم ، درس جدید سنتورم را تمرین کردم . نواختم ، خواندم و بغض کردم . نواختم ، خواندم و بغض کردم . نواختم ، خواندم و بغض کردم . تمام ک شد ، همانجا کنار ِ سنتور دراز کشیدم . دلم میخواست گوشی ام را بردارم و برای کسی فریاد بزنم "حالا بلدم [الهه ناز] را بنوازم" همان الهه نازی که سالها معین برایم میخواند و بغض میکردم را حالا میتوانم خودم بخوانم و بنوازم … دلم میخواست کسی را از این شعف ِ ناشی از تکه های کوچک زندگ

ادامه مطلب  

- 202 -  

درست چند ساعت قبل از اینکه راهی ِ شهر ِ دومم شوم ، درس جدید سنتورم را تمرین کردم . نواختم ، خواندم و بغض کردم . نواختم ، خواندم و بغض کردم . نواختم ، خواندم و بغض کردم . تمام ک شد ، همانجا کنار ِ سنتور دراز کشیدم . دلم میخواست گوشی ام را بردارم و برای کسی فریاد بزنم "حالا بلدم [الهه ناز] را بنوازم" همان الهه نازی که سالها معین برایم میخواند و بغض میکردم را حالا میتوانم خودم بخوانم و بنوازم … دلم میخواست کسی را از این شعف ِ ناشی از تکه های کوچک زندگ

ادامه مطلب  

- 202 -  

درست چند ساعت قبل از اینکه راهی ِ شهر ِ دومم شوم ، درس جدید سنتورم را تمرین کردم . نواختم ، خواندم و بغض کردم . نواختم ، خواندم و بغض کردم . نواختم ، خواندم و بغض کردم . تمام ک شد ، همانجا کنار ِ سنتور دراز کشیدم . دلم میخواست گوشی ام را بردارم و برای کسی فریاد بزنم "حالا بلدم [الهه ناز] را بنوازم" همان الهه نازی که سالها معین برایم میخواند و بغض میکردم را حالا میتوانم خودم بخوانم و بنوازم … دلم میخواست کسی را از این شعف ِ ناشی از تکه های کوچک زندگ

ادامه مطلب  

- 202 -  

درست چند ساعت قبل از اینکه راهی ِ شهر ِ دومم شوم ، درس جدید سنتورم را تمرین کردم . نواختم ، خواندم و بغض کردم . نواختم ، خواندم و بغض کردم . نواختم ، خواندم و بغض کردم . تمام ک شد ، همانجا کنار ِ سنتور دراز کشیدم . دلم میخواست گوشی ام را بردارم و برای کسی فریاد بزنم "حالا بلدم [الهه ناز] را بنوازم" همان الهه نازی که سالها معین برایم میخواند و بغض میکردم را حالا میتوانم خودم بخوانم و بنوازم … دلم میخواست کسی را از این شعف ِ ناشی از تکه های کوچک زندگ

ادامه مطلب  

۹۱۸-روز اول عید خود را چگونه گذراندید؟  

تا صبح توی خواب در کش و قوس حل مشکلی بودم و پریدم از خواب و کمی اروم کردم خودمو دوباره به خاب رفتم که ساعت ۷:۳۰ مامان اومدن توی اتاق من و کنارم خوابیدند و کمی بعد من بیدار شدم و (ماکان میگفتن:بخواااب.زوده هنوز!) شکرگزاری نوشتم و چایی گذاشتم دم بشه و اومدم زبان خوندم و لیست کارهای روزمو نوشتم.چایی خوردم و سرچ و مطالعه کاری کردم و یک سری فایل اماده کردم.جواب تبریکات عید دادم و تبریک گفتم.کتاب خوندم.شر-لی زنگ‌زد که من میخوام صبحونه بخورم تازه و بعد

ادامه مطلب  

قلب  

قلبت شکست ؟پس من چی ! دختر جان تو حداقل یکی داری تا 5 صبح بیدار بمونه و دلداریت بده ! اما من کسی نداشتم ! تا صبح بیدار میموندم و به این فکر میکردم در حق نزدیکترین آدم تو چيکار کردم که این طوری بی خبر و بی دلیل رفت ! و خواست نباشم .... لبخندت توی  عکسات وقتی می دیدم می گفتم منم اگه اون چند نفر آدم اطرافم بودن معلومه لبخندی مثل تو میزدم ... اما حالا ... جز سیاهی و یک قلب شکسته ! از تو خبر دیگه ای ندارم ....

ادامه مطلب  

قلب  

قلبت شکست ؟پس من چی ! دختر جان تو حداقل یکی داری تا 5 صبح بیدار بمونه و دلداریت بده ! اما من کسی نداشتم ! تا صبح بیدار میموندم و به این فکر میکردم در حق نزدیکترین آدم تو چيکار کردم که این طوری بی خبر و بی دلیل رفت ! و خواست نباشم .... لبخندت توی  عکسات وقتی می دیدم می گفتم منم اگه اون چند نفر آدم اطرافم بودن معلومه لبخندی مثل تو میزدم ... اما حالا ... جز سیاهی و یک قلب شکسته ! از تو خبر دیگه ای ندارم ....

ادامه مطلب  

کوری  

دو شب پیش سرم تو گوشیم بود
بعد یه دقیقه بستمش و سرم رو از زیر پتو در اوردم
یه نگاه به پنجره کردم دیدم یه چیزی جلوشه
خوب که دقت کردم دیدم دماغمه
یه کم به خودم خندیدم اما بعد تعجب کردم دماغ؟
آخه دماغ آدم هیچ وقت جلوی چشمش نیست بعد هم دلیلش رو متوجه شدم
دلیلش این بود که چشم راستم نمی دید چشم چپم رو گرفتم دیدم بعله چشم راستم کور شده
البته نه کاملا سیاه بشه ولی وسط تصویر سیاه بود بغیه اش رو تار می دیدم
خیلی تر سیدم و مامانم رو بیدار کردم و بعد خواه

ادامه مطلب  

کوری  

دو شب پیش سرم تو گوشیم بود
بعد یه دقیقه بستمش و سرم رو از زیر پتو در اوردم
یه نگاه به پنجره کردم دیدم یه چیزی جلوشه
خوب که دقت کردم دیدم دماغمه
یه کم به خودم خندیدم اما بعد تعجب کردم دماغ؟
آخه دماغ آدم هیچ وقت جلوی چشمش نیست بعد هم دلیلش رو متوجه شدم
دلیلش این بود که چشم راستم نمی دید چشم چپم رو گرفتم دیدم بعله چشم راستم کور شده
البته نه کاملا سیاه بشه ولی وسط تصویر سیاه بود بغیه اش رو تار می دیدم
خیلی تر سیدم و مامانم رو بیدار کردم و بعد خواه

ادامه مطلب  

از کتاب هایی که می خوانم  

<<... من هم از دست خواهرهای احمق و مادرم که فقت بلد است ایراد بگیرد و غذا بپزد و گل بکارد و غر بزند و پدرم که فقط دوست دارد شطرنج بازی کند نجات می یابم. مرگ بر همه ی پدرها و مادرها و مادربزرگ ها. >>نامه به دست نشستم روی تخت و از پنجره به درخت کنار نگاه کردم. حس کردم در جایی که هیچ انتظار نداشتم ناگهان آینه ای جلویم گذاشته اند و من توی آینه، هیچ شبیه خودی که فکر می کردم نیست. چراغ ها را من خاموش می کنمزویا پیرزاد

ادامه مطلب  

از کتاب هایی که می خوانم  

<<... من هم از دست خواهرهای احمق و مادرم که فقت بلد است ایراد بگیرد و غذا بپزد و گل بکارد و غر بزند و پدرم که فقط دوست دارد شطرنج بازی کند نجات می یابم. مرگ بر همه ی پدرها و مادرها و مادربزرگ ها. >>نامه به دست نشستم روی تخت و از پنجره به درخت کنار نگاه کردم. حس کردم در جایی که هیچ انتظار نداشتم ناگهان آینه ای جلویم گذاشته اند و من توی آینه، هیچ شبیه خودی که فکر می کردم نیست. چراغ ها را من خاموش می کنمزویا پیرزاد

ادامه مطلب  

آفرينش علي و پيامبر به سبب آفرينش فاطمه  

در حدیث از جابربن یزید جعفی  از جابر بن عبدالله انصاری از رسول الله(ص) نقل شده است که خداوند تبارک تعالی فرمود:ای احمد! اگر تو نبودی افلاک و جهان را خلق نمی کردم، اگر تو نبودی افلاک و جهان را خلق نمی کردم، و اگر علي نبود، تورا نمی آفریدم، و اگر فاطمه نبود تو و علي را خلق نمی کردم.

ادامه مطلب  

آفرينش علي و پيامبر به سبب آفرينش فاطمه  

در حدیث از جابربن یزید جعفی  از جابر بن عبدالله انصاری از رسول الله(ص) نقل شده است که خداوند تبارک تعالی فرمود:ای احمد! اگر تو نبودی افلاک و جهان را خلق نمی کردم، اگر تو نبودی افلاک و جهان را خلق نمی کردم، و اگر علي نبود، تورا نمی آفریدم، و اگر فاطمه نبود تو و علي را خلق نمی کردم.

ادامه مطلب  

آفرينش علي و پيامبر به سبب آفرينش فاطمه  

در حدیث از جابربن یزید جعفی  از جابر بن عبدالله انصاری از رسول الله(ص) نقل شده است که خداوند تبارک تعالی فرمود:ای احمد! اگر تو نبودی افلاک و جهان را خلق نمی کردم، اگر تو نبودی افلاک و جهان را خلق نمی کردم، و اگر علي نبود، تورا نمی آفریدم، و اگر فاطمه نبود تو و علي را خلق نمی کردم.

ادامه مطلب  

چهارشنبه سوری ٩۶  

امروز، در آخرین سه‌شنبه‌ی سال؛ پس از گذروندن حجم وسیعی از بدبختی و بدشانسی محض، درحالیکه کل روز سعی میکردم از فکر به اینکه «اگه خونمون بودم با بابام اینا می‌رفتیم بیرون شب چهارشنبه سوریو و کنار کسایی بودم که دوسم داشتن و انقد آواره نبودم» خودداری کنم که اشکام نریزن پایین، درحالیکه شب پنج تایی تو ماشین در عین حالات تهوع همگیمون و اعصاب خوردی و فلان، دنبال یه جا برای رفتن میگشتیم، عین بدبختا داشتیم میگفتیم اگه الان تو شهرای خودمون بودیم ک

ادامه مطلب  

نامه اعمال  

یه شبایی نامه اعمالمو برای خودم پهن میکنم کف اتاقم.....اون شب صد در صد تا صبح خواب به چشمام نمیاد چون یادم می افته چه وقتایی واقعیت هارو پنهون کردم چه وقتایی کارای اشتباه انجام دادم چه وقتایی نا مهربونی کردم چه وقتایی زود قضاوت کردم و.....اپپشب از اون شباس.... جدای بدن درد و حال بد جسمی و حال خوب روحیم از اون شباس.... تنها یار شب و روزمم فعلا نیست:)))خلاصه که بریم و سعی کنیم گاهی نامه اعمالموپنو پهن کنیم کف اتاقمون؛)

ادامه مطلب  

نامه اعمال  

یه شبایی نامه اعمالمو برای خودم پهن میکنم کف اتاقم.....اون شب صد در صد تا صبح خواب به چشمام نمیاد چون یادم می افته چه وقتایی واقعیت هارو پنهون کردم چه وقتایی کارای اشتباه انجام دادم چه وقتایی نا مهربونی کردم چه وقتایی زود قضاوت کردم و.....اپپشب از اون شباس.... جدای بدن درد و حال بد جسمی و حال خوب روحیم از اون شباس.... تنها یار شب و روزمم فعلا نیست:)))خلاصه که بریم و سعی کنیم گاهی نامه اعمالموپنو پهن کنیم کف اتاقمون؛)

ادامه مطلب  

آی آدمها  

سلامدیروز دوباره تو چند لحظه شدم آدم شهریور ماه یه آدم با کلی نشخوار فکری و نا امیدی و افکار پلید تمام تلاشمو کردم تا حس های بدو از خودم دور کنم، نشخوار فکری نکنم، به اون ببره گوشت ندم تا بزرگش کنم بیاد منو بخوره ، برای خودم مدیتیشن کردم تمرکز کردم که رفتم تو یه کلبه بالای کوهم صدای پامو رو برفا شنیدم وارد کلبه شدم چایی داغ خوردم ا زکتری روی اجاق طاقچه های تو کلبه رو نگاه کردم پر ا زکوزه و اینا بود خلاصه با این داشتان خودمو آروم کردم بعدم دوتا

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  >