اندراحوالات "چرا به جای دلداری دادن خفه‌خون نمی‌گیریم؟"  

حقیقتاً من لال بشم بهتره. رفتم دلداری بدم مثلاً به یارو، ریدم اصن! دوستم باباش بیمارستانه چند روزه، قلبش مشکل داره مثکه. آنژیو کرده و چند روز دیگه هم عمل می‌کنه. سنشم خیلی زیاده! بعد بهش پی‌ام دادم گفتم نگران نباشیا. باباي فلانی هم دقیقاً دو سال پیش همین‌کارارو کرد. هیچی هم نشد! تازه از باباي تو سنش زیادتر بود! (من نمی‌دونستم باباش چندسالشه! صرفاً یه زری زدم!) گفت عه هیچی نشد؟ گفتم نه بابا! گفت چند سالش بود، گفتم ۷۵! باباي تو چند سالشه؟ گفت ۷۸ :|

ادامه مطلب  

برف  

بلاخره یزد ما هم رنگ برف رو به خودش دید...هرچند کم...با دیدن برف امسال یاد یه خاطره افتادم...تا پارسال فکر میکردم همه ی آدما برفو دوست دارن و برای باریدنش لحظه شماری میکنن ولی ...یادمه پارسال که با نوشین ۸ ساله (دختر شهردار یزد) برای شهرداری یزد تیزر نوروز میساختیم به نوشین گفتم ای داد بیداد امسالم یزد برف نبارید...کاش برف میبارید باهم میرفتیم برف بازی...نوشین گفت برف دوست داری؟ گفتم آررررره خیلییی مگه تو دوست نداری؟ گفت نه من اصلا برف و بارونو دوس

ادامه مطلب  

برف  

بلاخره یزد ما هم رنگ برف رو به خودش دید...هرچند کم...با دیدن برف امسال یاد یه خاطره افتادم...تا پارسال فکر میکردم همه ی آدما برفو دوست دارن و برای باریدنش لحظه شماری میکنن ولی ...یادمه پارسال که با نوشین ۸ ساله (دختر شهردار یزد) برای شهرداری یزد تیزر نوروز میساختیم به نوشین گفتم ای داد بیداد امسالم یزد برف نبارید...کاش برف میبارید باهم میرفتیم برف بازی...نوشین گفت برف دوست داری؟ گفتم آررررره خیلییی مگه تو دوست نداری؟ گفت نه من اصلا برف و بارونو دوس

ادامه مطلب  

برف  

بلاخره یزد ما هم رنگ برف رو به خودش دید...هرچند کم...با دیدن برف امسال یاد یه خاطره افتادم...تا پارسال فکر میکردم همه ی آدما برفو دوست دارن و برای باریدنش لحظه شماری میکنن ولی ...یادمه پارسال که با نوشین ۸ ساله (دختر شهردار یزد) برای شهرداری یزد تیزر نوروز میساختیم به نوشین گفتم ای داد بیداد امسالم یزد برف نبارید...کاش برف میبارید باهم میرفتیم برف بازی...نوشین گفت برف دوست داری؟ گفتم آررررره خیلییی مگه تو دوست نداری؟ گفت نه من اصلا برف و بارونو دوس

ادامه مطلب  

برف  

بلاخره یزد ما هم رنگ برف رو به خودش دید...هرچند کم...با دیدن برف امسال یاد یه خاطره افتادم...تا پارسال فکر میکردم همه ی آدما برفو دوست دارن و برای باریدنش لحظه شماری میکنن ولی ...یادمه پارسال که با نوشین ۸ ساله (دختر شهردار یزد) برای شهرداری یزد تیزر نوروز میساختیم به نوشین گفتم ای داد بیداد امسالم یزد برف نبارید...کاش برف میبارید باهم میرفتیم برف بازی...نوشین گفت برف دوست داری؟ گفتم آررررره خیلییی مگه تو دوست نداری؟ گفت نه من اصلا برف و بارونو دوس

ادامه مطلب  

برف  

بلاخره یزد ما هم رنگ برف رو به خودش دید...هرچند کم...با دیدن برف امسال یاد یه خاطره افتادم...تا پارسال فکر میکردم همه ی آدما برفو دوست دارن و برای باریدنش لحظه شماری میکنن ولی ...یادمه پارسال که با نوشین ۸ ساله (دختر شهردار یزد) برای شهرداری یزد تیزر نوروز میساختیم به نوشین گفتم ای داد بیداد امسالم یزد برف نبارید...کاش برف میبارید باهم میرفتیم برف بازی...نوشین گفت برف دوست داری؟ گفتم آررررره خیلییی مگه تو دوست نداری؟ گفت نه من اصلا برف و بارونو دوس

ادامه مطلب  

برف  

بلاخره یزد ما هم رنگ برف رو به خودش دید...هرچند کم...با دیدن برف امسال یاد یه خاطره افتادم...تا پارسال فکر میکردم همه ی آدما برفو دوست دارن و برای باریدنش لحظه شماری میکنن ولی ...یادمه پارسال که با نوشین ۸ ساله (دختر شهردار یزد) برای شهرداری یزد تیزر نوروز میساختیم به نوشین گفتم ای داد بیداد امسالم یزد برف نبارید...کاش برف میبارید باهم میرفتیم برف بازی...نوشین گفت برف دوست داری؟ گفتم آررررره خیلییی مگه تو دوست نداری؟ گفت نه من اصلا برف و بارونو دوس

ادامه مطلب  

برف  

بلاخره یزد ما هم رنگ برف رو به خودش دید...هرچند کم...با دیدن برف امسال یاد یه خاطره افتادم...تا پارسال فکر میکردم همه ی آدما برفو دوست دارن و برای باریدنش لحظه شماری میکنن ولی ...یادمه پارسال که با نوشین ۸ ساله (دختر شهردار یزد) برای شهرداری یزد تیزر نوروز میساختیم به نوشین گفتم ای داد بیداد امسالم یزد برف نبارید...کاش برف میبارید باهم میرفتیم برف بازی...نوشین گفت برف دوست داری؟ گفتم آررررره خیلییی مگه تو دوست نداری؟ گفت نه من اصلا برف و بارونو دوس

ادامه مطلب  

برف  

بلاخره یزد ما هم رنگ برف رو به خودش دید...هرچند کم...با دیدن برف امسال یاد یه خاطره افتادم...تا پارسال فکر میکردم همه ی آدما برفو دوست دارن و برای باریدنش لحظه شماری میکنن ولی ...یادمه پارسال که با نوشین ۸ ساله (دختر شهردار یزد) برای شهرداری یزد تیزر نوروز میساختیم به نوشین گفتم ای داد بیداد امسالم یزد برف نبارید...کاش برف میبارید باهم میرفتیم برف بازی...نوشین گفت برف دوست داری؟ گفتم آررررره خیلییی مگه تو دوست نداری؟ گفت نه من اصلا برف و بارونو دوس

ادامه مطلب  

برف  

بلاخره یزد ما هم رنگ برف رو به خودش دید...هرچند کم...با دیدن برف امسال یاد یه خاطره افتادم...تا پارسال فکر میکردم همه ی آدما برفو دوست دارن و برای باریدنش لحظه شماری میکنن ولی ...یادمه پارسال که با نوشین ۸ ساله (دختر شهردار یزد) برای شهرداری یزد تیزر نوروز میساختیم به نوشین گفتم ای داد بیداد امسالم یزد برف نبارید...کاش برف میبارید باهم میرفتیم برف بازی...نوشین گفت برف دوست داری؟ گفتم آررررره خیلییی مگه تو دوست نداری؟ گفت نه من اصلا برف و بارونو دوس

ادامه مطلب  

برف  

بلاخره یزد ما هم رنگ برف رو به خودش دید...هرچند کم...با دیدن برف امسال یاد یه خاطره افتادم...تا پارسال فکر میکردم همه ی آدما برفو دوست دارن و برای باریدنش لحظه شماری میکنن ولی ...یادمه پارسال که با نوشین ۸ ساله (دختر شهردار یزد) برای شهرداری یزد تیزر نوروز میساختیم به نوشین گفتم ای داد بیداد امسالم یزد برف نبارید...کاش برف میبارید باهم میرفتیم برف بازی...نوشین گفت برف دوست داری؟ گفتم آررررره خیلییی مگه تو دوست نداری؟ گفت نه من اصلا برف و بارونو دوس

ادامه مطلب  

آقا بزرگ هم مرد  

آقا بزرگ هم مرد ...آقا بزرگ پدر مامی بود که برای سال ها خانه نشین شده بود ....این اواخر خودش را می زد که چرا خدا زندگی اش را تمام نمی کند ...وقتی باباي جانم مرد، خبرش را که شنید گفت خوش به حالش!با مرگ آقا بزرگ چیزی از خاندان مادری باقی نمی ماند! جز چند تا آدم زخم خورده و رابطه های وصله پارهخدایش بیامرزد...

ادامه مطلب  

آقا بزرگ هم مرد  

آقا بزرگ هم مرد ...آقا بزرگ پدر مامی بود که برای سال ها خانه نشین شده بود ....این اواخر خودش را می زد که چرا خدا زندگی اش را تمام نمی کند ...وقتی باباي جانم مرد، خبرش را که شنید گفت خوش به حالش!با مرگ آقا بزرگ چیزی از خاندان مادری باقی نمی ماند! جز چند تا آدم زخم خورده و رابطه های وصله پارهخدایش بیامرزد...

ادامه مطلب  

آقا بزرگ هم مرد  

آقا بزرگ هم مرد ...آقا بزرگ پدر مامی بود که برای سال ها خانه نشین شده بود ....این اواخر خودش را می زد که چرا خدا زندگی اش را تمام نمی کند ...وقتی باباي جانم مرد، خبرش را که شنید گفت خوش به حالش!با مرگ آقا بزرگ چیزی از خاندان مادری باقی نمی ماند! جز چند تا آدم زخم خورده و رابطه های وصله پارهخدایش بیامرزد...

ادامه مطلب  

آقا بزرگ هم مرد  

آقا بزرگ هم مرد ...آقا بزرگ پدر مامی بود که برای سال ها خانه نشین شده بود ....این اواخر خودش را می زد که چرا خدا زندگی اش را تمام نمی کند ...وقتی باباي جانم مرد، خبرش را که شنید گفت خوش به حالش!با مرگ آقا بزرگ چیزی از خاندان مادری باقی نمی ماند! جز چند تا آدم زخم خورده و رابطه های وصله پارهخدایش بیامرزد...

ادامه مطلب  

آقا بزرگ هم مرد  

آقا بزرگ هم مرد ...آقا بزرگ پدر مامی بود که برای سال ها خانه نشین شده بود ....این اواخر خودش را می زد که چرا خدا زندگی اش را تمام نمی کند ...وقتی باباي جانم مرد، خبرش را که شنید گفت خوش به حالش!با مرگ آقا بزرگ چیزی از خاندان مادری باقی نمی ماند! جز چند تا آدم زخم خورده و رابطه های وصله پارهخدایش بیامرزد...

ادامه مطلب  

آقا بزرگ هم مرد  

آقا بزرگ هم مرد ...آقا بزرگ پدر مامی بود که برای سال ها خانه نشین شده بود ....این اواخر خودش را می زد که چرا خدا زندگی اش را تمام نمی کند ...وقتی باباي جانم مرد، خبرش را که شنید گفت خوش به حالش!با مرگ آقا بزرگ چیزی از خاندان مادری باقی نمی ماند! جز چند تا آدم زخم خورده و رابطه های وصله پارهخدایش بیامرزد...

ادامه مطلب  

1200-جیغ زدن  

دیشب با شر-لی رفتیم کافی شاپ و کمی گپ زدیم.گوشواره اشو بهش دادم و گپ زدیم.عکس گرفتیم.خندیدیم.هیجانی شدیم.بعد هم در راه برگشت تا میتونستیم جیغ زدیم و ادابازی کردیم‌و من همه چی سرم خالی شد....خیلی شاد و شنگولانه شده بودم.اومدم خونه و شام خوردم و دیگه سمت کار و پروژه و ... نرفتم.گرفتم خابیدم و گفتم گور باباي همهههه چی:-)حس بهتری دارم الان:-)

ادامه مطلب  

1200-جیغ زدن  

دیشب با شر-لی رفتیم کافی شاپ و کمی گپ زدیم.گوشواره اشو بهش دادم و گپ زدیم.عکس گرفتیم.خندیدیم.هیجانی شدیم.بعد هم در راه برگشت تا میتونستیم جیغ زدیم و ادابازی کردیم‌و من همه چی سرم خالی شد....خیلی شاد و شنگولانه شده بودم.اومدم خونه و شام خوردم و دیگه سمت کار و پروژه و ... نرفتم.گرفتم خابیدم و گفتم گور باباي همهههه چی:-)حس بهتری دارم الان:-)

ادامه مطلب  

1200-جیغ زدن  

دیشب با شر-لی رفتیم کافی شاپ و کمی گپ زدیم.گوشواره اشو بهش دادم و گپ زدیم.عکس گرفتیم.خندیدیم.هیجانی شدیم.بعد هم در راه برگشت تا میتونستیم جیغ زدیم و ادابازی کردیم‌و من همه چی سرم خالی شد....خیلی شاد و شنگولانه شده بودم.اومدم خونه و شام خوردم و دیگه سمت کار و پروژه و ... نرفتم.گرفتم خابیدم و گفتم گور باباي همهههه چی:-)حس بهتری دارم الان:-)

ادامه مطلب  

1200-جیغ زدن  

دیشب با شر-لی رفتیم کافی شاپ و کمی گپ زدیم.گوشواره اشو بهش دادم و گپ زدیم.عکس گرفتیم.خندیدیم.هیجانی شدیم.بعد هم در راه برگشت تا میتونستیم جیغ زدیم و ادابازی کردیم‌و من همه چی سرم خالی شد....خیلی شاد و شنگولانه شده بودم.اومدم خونه و شام خوردم و دیگه سمت کار و پروژه و ... نرفتم.گرفتم خابیدم و گفتم گور باباي همهههه چی:-)حس بهتری دارم الان:-)

ادامه مطلب  

1200-جیغ زدن  

دیشب با شر-لی رفتیم کافی شاپ و کمی گپ زدیم.گوشواره اشو بهش دادم و گپ زدیم.عکس گرفتیم.خندیدیم.هیجانی شدیم.بعد هم در راه برگشت تا میتونستیم جیغ زدیم و ادابازی کردیم‌و من همه چی سرم خالی شد....خیلی شاد و شنگولانه شده بودم.اومدم خونه و شام خوردم و دیگه سمت کار و پروژه و ... نرفتم.گرفتم خابیدم و گفتم گور باباي همهههه چی:-)حس بهتری دارم الان:-)

ادامه مطلب  

1200-جیغ زدن  

دیشب با شر-لی رفتیم کافی شاپ و کمی گپ زدیم.گوشواره اشو بهش دادم و گپ زدیم.عکس گرفتیم.خندیدیم.هیجانی شدیم.بعد هم در راه برگشت تا میتونستیم جیغ زدیم و ادابازی کردیم‌و من همه چی سرم خالی شد....خیلی شاد و شنگولانه شده بودم.اومدم خونه و شام خوردم و دیگه سمت کار و پروژه و ... نرفتم.گرفتم خابیدم و گفتم گور باباي همهههه چی:-)حس بهتری دارم الان:-)

ادامه مطلب  

1200-جیغ زدن  

دیشب با شر-لی رفتیم کافی شاپ و کمی گپ زدیم.گوشواره اشو بهش دادم و گپ زدیم.عکس گرفتیم.خندیدیم.هیجانی شدیم.بعد هم در راه برگشت تا میتونستیم جیغ زدیم و ادابازی کردیم‌و من همه چی سرم خالی شد....خیلی شاد و شنگولانه شده بودم.اومدم خونه و شام خوردم و دیگه سمت کار و پروژه و ... نرفتم.گرفتم خابیدم و گفتم گور باباي همهههه چی:-)حس بهتری دارم الان:-)

ادامه مطلب  

1200-جیغ زدن  

دیشب با شر-لی رفتیم کافی شاپ و کمی گپ زدیم.گوشواره اشو بهش دادم و گپ زدیم.عکس گرفتیم.خندیدیم.هیجانی شدیم.بعد هم در راه برگشت تا میتونستیم جیغ زدیم و ادابازی کردیم‌و من همه چی سرم خالی شد....خیلی شاد و شنگولانه شده بودم.اومدم خونه و شام خوردم و دیگه سمت کار و پروژه و ... نرفتم.گرفتم خابیدم و گفتم گور باباي همهههه چی:-)حس بهتری دارم الان:-)

ادامه مطلب  

1200-جیغ زدن  

دیشب با شر-لی رفتیم کافی شاپ و کمی گپ زدیم.گوشواره اشو بهش دادم و گپ زدیم.عکس گرفتیم.خندیدیم.هیجانی شدیم.بعد هم در راه برگشت تا میتونستیم جیغ زدیم و ادابازی کردیم‌و من همه چی سرم خالی شد....خیلی شاد و شنگولانه شده بودم.اومدم خونه و شام خوردم و دیگه سمت کار و پروژه و ... نرفتم.گرفتم خابیدم و گفتم گور باباي همهههه چی:-)حس بهتری دارم الان:-)

ادامه مطلب  

1200-جیغ زدن  

دیشب با شر-لی رفتیم کافی شاپ و کمی گپ زدیم.گوشواره اشو بهش دادم و گپ زدیم.عکس گرفتیم.خندیدیم.هیجانی شدیم.بعد هم در راه برگشت تا میتونستیم جیغ زدیم و ادابازی کردیم‌و من همه چی سرم خالی شد....خیلی شاد و شنگولانه شده بودم.اومدم خونه و شام خوردم و دیگه سمت کار و پروژه و ... نرفتم.گرفتم خابیدم و گفتم گور باباي همهههه چی:-)حس بهتری دارم الان:-)

ادامه مطلب  

1200-جیغ زدن  

دیشب با شر-لی رفتیم کافی شاپ و کمی گپ زدیم.گوشواره اشو بهش دادم و گپ زدیم.عکس گرفتیم.خندیدیم.هیجانی شدیم.بعد هم در راه برگشت تا میتونستیم جیغ زدیم و ادابازی کردیم‌و من همه چی سرم خالی شد....خیلی شاد و شنگولانه شده بودم.اومدم خونه و شام خوردم و دیگه سمت کار و پروژه و ... نرفتم.گرفتم خابیدم و گفتم گور باباي همهههه چی:-)حس بهتری دارم الان:-)

ادامه مطلب  

1200-جیغ زدن  

دیشب با شر-لی رفتیم کافی شاپ و کمی گپ زدیم.گوشواره اشو بهش دادم و گپ زدیم.عکس گرفتیم.خندیدیم.هیجانی شدیم.بعد هم در راه برگشت تا میتونستیم جیغ زدیم و ادابازی کردیم‌و من همه چی سرم خالی شد....خیلی شاد و شنگولانه شده بودم.اومدم خونه و شام خوردم و دیگه سمت کار و پروژه و ... نرفتم.گرفتم خابیدم و گفتم گور باباي همهههه چی:-)حس بهتری دارم الان:-)

ادامه مطلب  

1200-جیغ زدن  

دیشب با شر-لی رفتیم کافی شاپ و کمی گپ زدیم.گوشواره اشو بهش دادم و گپ زدیم.عکس گرفتیم.خندیدیم.هیجانی شدیم.بعد هم در راه برگشت تا میتونستیم جیغ زدیم و ادابازی کردیم‌و من همه چی سرم خالی شد....خیلی شاد و شنگولانه شده بودم.اومدم خونه و شام خوردم و دیگه سمت کار و پروژه و ... نرفتم.گرفتم خابیدم و گفتم گور باباي همهههه چی:-)حس بهتری دارم الان:-)

ادامه مطلب  

۱۶۲.بابا...  

دکتر گفته باید گردنشون عمل بشه...هفته بعد اخرین دکتر نظرشو میگه...خدایا؟تو هستی...نمیخوام ببینم بابام میرن زیر تیغ جراحی...خدایا...کجای عدالتت بود اخه...دلم گرفته و جرءت گریه ندارمخبر ندارن که فهمیدمفقط تظاهر میکنن که همه چی خوبه...توکل به خودت:((((کسی رد شد از اینجا...واسه همه باباها ک باباي من دعا کنه

ادامه مطلب  

۱۶۲.بابا...  

دکتر گفته باید گردنشون عمل بشه...هفته بعد اخرین دکتر نظرشو میگه...خدایا؟تو هستی...نمیخوام ببینم بابام میرن زیر تیغ جراحی...خدایا...کجای عدالتت بود اخه...دلم گرفته و جرءت گریه ندارمخبر ندارن که فهمیدمفقط تظاهر میکنن که همه چی خوبه...توکل به خودت:((((کسی رد شد از اینجا...واسه همه باباها ک باباي من دعا کنه

ادامه مطلب  

۱۶۲.بابا...  

دکتر گفته باید گردنشون عمل بشه...هفته بعد اخرین دکتر نظرشو میگه...خدایا؟تو هستی...نمیخوام ببینم بابام میرن زیر تیغ جراحی...خدایا...کجای عدالتت بود اخه...دلم گرفته و جرءت گریه ندارمخبر ندارن که فهمیدمفقط تظاهر میکنن که همه چی خوبه...توکل به خودت:((((کسی رد شد از اینجا...واسه همه باباها ک باباي من دعا کنه

ادامه مطلب  

۱۶۲.بابا...  

دکتر گفته باید گردنشون عمل بشه...هفته بعد اخرین دکتر نظرشو میگه...خدایا؟تو هستی...نمیخوام ببینم بابام میرن زیر تیغ جراحی...خدایا...کجای عدالتت بود اخه...دلم گرفته و جرءت گریه ندارمخبر ندارن که فهمیدمفقط تظاهر میکنن که همه چی خوبه...توکل به خودت:((((کسی رد شد از اینجا...واسه همه باباها ک باباي من دعا کنه

ادامه مطلب  

۱۶۲.بابا...  

دکتر گفته باید گردنشون عمل بشه...هفته بعد اخرین دکتر نظرشو میگه...خدایا؟تو هستی...نمیخوام ببینم بابام میرن زیر تیغ جراحی...خدایا...کجای عدالتت بود اخه...دلم گرفته و جرءت گریه ندارمخبر ندارن که فهمیدمفقط تظاهر میکنن که همه چی خوبه...توکل به خودت:((((کسی رد شد از اینجا...واسه همه باباها ک باباي من دعا کنه

ادامه مطلب  

۱۶۲.بابا...  

دکتر گفته باید گردنشون عمل بشه...هفته بعد اخرین دکتر نظرشو میگه...خدایا؟تو هستی...نمیخوام ببینم بابام میرن زیر تیغ جراحی...خدایا...کجای عدالتت بود اخه...دلم گرفته و جرءت گریه ندارمخبر ندارن که فهمیدمفقط تظاهر میکنن که همه چی خوبه...توکل به خودت:((((کسی رد شد از اینجا...واسه همه باباها ک باباي من دعا کنه

ادامه مطلب  

۱۶۲.بابا...  

دکتر گفته باید گردنشون عمل بشه...هفته بعد اخرین دکتر نظرشو میگه...خدایا؟تو هستی...نمیخوام ببینم بابام میرن زیر تیغ جراحی...خدایا...کجای عدالتت بود اخه...دلم گرفته و جرءت گریه ندارمخبر ندارن که فهمیدمفقط تظاهر میکنن که همه چی خوبه...توکل به خودت:((((کسی رد شد از اینجا...واسه همه باباها ک باباي من دعا کنه

ادامه مطلب  

کاش میتونستم بهت بگم  

اینکه فکر کنی خانوادتو بذاری و بری تا به مادرت برسیبچه هات باخودشون میگن به به چه باباي خوبی،ماهم یادبگیریم! سخت دراشتباهیبچه هات میگن اینقد برات بی ارزش بودیم که گذاشتی ورفتیمارو قربونیه مادرت کردی.همیشه نفرای اول زندگیت فک وفامیلات بودنبچه هات و زنت از آخر اول بودن.این درست نیست.تا کی باید صبر کنن تا مادرت بمیره تازن و بچه هات رو ببینی؟آرزوی مرگش رو میکنیم همیشه.

ادامه مطلب  

۵ دقیقه احساسی  

رسیدم تهران....چه حس غریبی.... داشتیم کلی آماده میشدیم باهم بریم مهمونیمیخواستم بیام پیشت دوباره...بغلت....لعنت به تو که میری همش.....این ۵ دقیقه ها فشارشون خیلی بیشتر شده... نمیشه تشر زد به فکرا و فلش بک ها.... انگار خاطره ها زنده میشه عین سیل میاد سمتت  یا اینکه آدم با شمشیر پلاستیکی میره جنگ آتیش....دلم دلم دلم....اهزنگ بزنی خوشحال میشم... گور باباي عقل... 

ادامه مطلب  

۵ دقیقه احساسی  

رسیدم تهران....چه حس غریبی.... داشتیم کلی آماده میشدیم باهم بریم مهمونیمیخواستم بیام پیشت دوباره...بغلت....لعنت به تو که میری همش.....این ۵ دقیقه ها فشارشون خیلی بیشتر شده... نمیشه تشر زد به فکرا و فلش بک ها.... انگار خاطره ها زنده میشه عین سیل میاد سمتت  یا اینکه آدم با شمشیر پلاستیکی میره جنگ آتیش....دلم دلم دلم....اهزنگ بزنی خوشحال میشم... گور باباي عقل... 

ادامه مطلب  

آدم هایی که انسان نیستند ...  

این روزها برای من اصلاً روزهای خوبی نیست. مدام فکرم درگیره و حتی وقت هایی که برای یک لحظه فراموشم میشه و میخندم سریع لبخندم پاک میشه و یادم می افته به اتفاقات این 3 ماه گذشته.بابام   2 ماهی هست که خونه معامله کردند. در اصل قبل از عید خونه ی خودشون رو زیر قیمت فروختن و چند هفته بعد یک خونه ی باب دلشون معامله کردند. از جایی که صاحب خونه خیلی بد قولی کرد و امروز فردا کردن واسه ی معامله و نیومدن و این داستان ها وقتی از بنگاه زنگ زدن که همه چی درست

ادامه مطلب  

آدم هایی که انسان نیستند ...  

این روزها برای من اصلاً روزهای خوبی نیست. مدام فکرم درگیره و حتی وقت هایی که برای یک لحظه فراموشم میشه و میخندم سریع لبخندم پاک میشه و یادم می افته به اتفاقات این 3 ماه گذشته.بابام   2 ماهی هست که خونه معامله کردند. در اصل قبل از عید خونه ی خودشون رو زیر قیمت فروختن و چند هفته بعد یک خونه ی باب دلشون معامله کردند. از جایی که صاحب خونه خیلی بد قولی کرد و امروز فردا کردن واسه ی معامله و نیومدن و این داستان ها وقتی از بنگاه زنگ زدن که همه چی درست

ادامه مطلب  

آدم هایی که انسان نیستند ...  

این روزها برای من اصلاً روزهای خوبی نیست. مدام فکرم درگیره و حتی وقت هایی که برای یک لحظه فراموشم میشه و میخندم سریع لبخندم پاک میشه و یادم می افته به اتفاقات این 3 ماه گذشته.بابام   2 ماهی هست که خونه معامله کردند. در اصل قبل از عید خونه ی خودشون رو زیر قیمت فروختن و چند هفته بعد یک خونه ی باب دلشون معامله کردند. از جایی که صاحب خونه خیلی بد قولی کرد و امروز فردا کردن واسه ی معامله و نیومدن و این داستان ها وقتی از بنگاه زنگ زدن که همه چی درست

ادامه مطلب  

آدم هایی که انسان نیستند ...  

این روزها برای من اصلاً روزهای خوبی نیست. مدام فکرم درگیره و حتی وقت هایی که برای یک لحظه فراموشم میشه و میخندم سریع لبخندم پاک میشه و یادم می افته به اتفاقات این 3 ماه گذشته.بابام   2 ماهی هست که خونه معامله کردند. در اصل قبل از عید خونه ی خودشون رو زیر قیمت فروختن و چند هفته بعد یک خونه ی باب دلشون معامله کردند. از جایی که صاحب خونه خیلی بد قولی کرد و امروز فردا کردن واسه ی معامله و نیومدن و این داستان ها وقتی از بنگاه زنگ زدن که همه چی درست

ادامه مطلب  

هه !  

واسه امروز خیلی حرفا داشتم از دانشگاه از مسیر برگشتکلی غرغر داشتمحوصله نداشتم بیام بنویسم و همش پریدو اینکه...چند بارم چند تا فحش اومدم توو ذهنم توی دانشگاه دربرخورد با بچه ها ؛ و در برخورد با اون خانمه که زنگیده بود... گفتم بنویسمش راحت بشمو یادمم بمونه:گور باباي هر کی از ما خوشش نمیادوالادختره ی افاده ای....پسره پلشت...زنیکه ی اشغالپ.ن : شرمنده ام ..ولی از اول نوشته بودم توی معرفی وبلاگم : من همون ادم مودبیم که گاهی بی ادب میشه تازه این خوباش بود

ادامه مطلب  

شعردروصف پدرشهید  

شعردروصف پدر شهید بنال ای نی دلی من  زار  دارم به دیده اشک آتش بار دارم غم باباي مظلوم و فداکارشدم از داغ مرگش من عزاداربنال ای نی که دنیا بی وفاههخدا داند که دل بستن گناههچقدر خوب است که با ایمان بمیرمبزیر سایهٔ قرآن بمیرم چو مردان غیور و با سخاوت که نائل گشته اند و بر شهادت به مثل این که باباي شهید استبه دنیا زحمت بی حد کشیده استبه داغ لاله اش نالید و هرشبفغان و ناله اش بود است و برلب همی نالید شهیدم در کجاییدوچشمم شد

ادامه مطلب  

شعردروصف پدرشهید  

شعردروصف پدر شهید بنال ای نی دلی من  زار  دارم به دیده اشک آتش بار دارم غم باباي مظلوم و فداکارشدم از داغ مرگش من عزاداربنال ای نی که دنیا بی وفاههخدا داند که دل بستن گناههچقدر خوب است که با ایمان بمیرمبزیر سایهٔ قرآن بمیرم چو مردان غیور و با سخاوت که نائل گشته اند و بر شهادت به مثل این که باباي شهید استبه دنیا زحمت بی حد کشیده استبه داغ لاله اش نالید و هرشبفغان و ناله اش بود است و برلب همی نالید شهیدم در کجاییدوچشمم شد

ادامه مطلب  

شعردروصف پدرشهید  

شعردروصف پدر شهید بنال ای نی دلی من  زار  دارم به دیده اشک آتش بار دارم غم باباي مظلوم و فداکارشدم از داغ مرگش من عزاداربنال ای نی که دنیا بی وفاههخدا داند که دل بستن گناههچقدر خوب است که با ایمان بمیرمبزیر سایهٔ قرآن بمیرم چو مردان غیور و با سخاوت که نائل گشته اند و بر شهادت به مثل این که باباي شهید استبه دنیا زحمت بی حد کشیده استبه داغ لاله اش نالید و هرشبفغان و ناله اش بود است و برلب همی نالید شهیدم در کجاییدوچشمم شد

ادامه مطلب  

شعردروصف پدرشهید  

شعردروصف پدر شهید بنال ای نی دلی من  زار  دارم به دیده اشک آتش بار دارم غم باباي مظلوم و فداکارشدم از داغ مرگش من عزاداربنال ای نی که دنیا بی وفاههخدا داند که دل بستن گناههچقدر خوب است که با ایمان بمیرمبزیر سایهٔ قرآن بمیرم چو مردان غیور و با سخاوت که نائل گشته اند و بر شهادت به مثل این که باباي شهید استبه دنیا زحمت بی حد کشیده استبه داغ لاله اش نالید و هرشبفغان و ناله اش بود است و برلب همی نالید شهیدم در کجاییدوچشمم شد

ادامه مطلب  

شعردروصف پدرشهید  

شعردروصف پدر شهید بنال ای نی دلی من  زار  دارم به دیده اشک آتش بار دارم غم باباي مظلوم و فداکارشدم از داغ مرگش من عزاداربنال ای نی که دنیا بی وفاههخدا داند که دل بستن گناههچقدر خوب است که با ایمان بمیرمبزیر سایهٔ قرآن بمیرم چو مردان غیور و با سخاوت که نائل گشته اند و بر شهادت به مثل این که باباي شهید استبه دنیا زحمت بی حد کشیده استبه داغ لاله اش نالید و هرشبفغان و ناله اش بود است و برلب همی نالید شهیدم در کجاییدوچشمم شد

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  >